تبليغاتX
× × زیست شناسی - پزشکی × ×
طاووس چهارشنبه سی ام بهمن 1387 11 قبل از ظهر

زيست شناسي رفسنجان

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

كوسه پادار چهارشنبه سی ام بهمن 1387 10 قبل از ظهر

 

A worker of the Malaysian Fisheries Development Board (LKIM) in Batu Maung, Penang, made this unusual find when she was given the 1.7kg fish by a fisherman at the jetty recently.

free image hostingfree image hosting

When contacted, Universiti Sains Malaysia (USM) Muka Head marine research station head Prof Dr Zulfigar Yasin said this is the first time he had heard of fish with legs found in the Malaysian waters.

“There is a possibility that the fish could have swum from other waters into Malaysian waters.

“As far as I am concerned, fish species with legs or bony fins can only be discovered in the waters of North Sulawesi in Indonesia or South Africa,” he said.

ترجمه :

یک زن ماهیگیر در مالزی یک نوع کوسه صید کرده است که دارای اندامی به شکل پا می باشد. بنا بر گفته اساتید دانشگاه USM در مالزی این اولین بار است که این گونه ماهی در آبهای مالزی یافت شده است. این امکان وجود دارد که این ماهی از جای دیگری به آبهای مالزی آمده باشد. وزن این ماهی ۱.۷ کیلوگرم می باشد.

منبع :

http://stromdotcom.blogspot.com/2007/07/shark-with-webbed-feet.html

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

كور رنگي چهارشنبه سی ام بهمن 1387 10 قبل از ظهر

کور رنگي چيست؟


آيا موسيقي بلند مي تواند به گوش هايم آسيب برساند، جرم گوش چيست کور رنگي چيست، ممکن است در ميان اطرافيانتان فردي را ديده باشيد که مبتلا  به کور رنگي است.فرد کور رنگ قادر به ديدن رنگ هاي مختلف نيست و همه چيز را شبيه فيلم سينمايي سياه و سفيد مي بيند. بدين معنا است که در تشخيص تفاوت بين رنگ هاي خاص مشکل دارد. کور رنگي ممکن است در تطبيق دادن لباس هاي رنگي، فرد را دچار مشکل سازد. اما اين مساله مشکل چنداني نيست. افرادي که کور رنگند مي توانند کارهاي عادي خود را انجام دهند حتي رانندگي نمايند. اکثر افراد کور رنگ نمي توانند تفاوت بين قرمز و سبز را تشخيص دهند اما مي توانند ياد بگيرند که به علا يم چراغ راهنمايي پاسخ دهند. چراغ قرمز عموما در بالا  و چراغ سبز در پايين است.
(مخروط و رنگ): براي فهميدن اين که چه عاملي باعث کور رنگي مي شود نياز داريد مخروط هاي داخل چشمتان را بشناسيد. مخروط هاي داخل چشم؟ بله. اين مخروط ها سلول هاي روي مردمک هستند، بخشي کوچک که در پشت چشمتان قرار دارد. چشمان شما داراي مخروط هاي «قرمز»، «آبي» و «سبز» است که به اين رنگ ها و ترکيبات آنها حساس هستند. نياز به هر سه نوع داريد تا رنگ ها را به درستي ببينيد. هنگامي که مخروط ها به درستي عمل نکنند يا ترکيب درستي نداشته باشند مغزتان پيام درستي درباره رنگي که مشاهده مي کنيد دريافت نمي کند. براي کسي که کور رنگ است برگ سبز شايد برنزي يا خاکستري به نظر مي رسد.
آيا کور رنگي منتقل مي شود؟ کور رنگي تقريبا هميشه خصوصيتي ارثي بوده است به اين معنا که آن را از والدينتان به ارث مي گيريد. خصوصيات ارثي را از طريق ژن ها دريافت مي کنيد که جزييات بدنتان را مشخص مي سازند از جمله چه قدر بلند باشيد يا مويتان راست يا مجعد باشد. چشم پزشکان (و برخي از متخصصين بينايي سنجي) با نشان دادن تصوير متشکل از نقاط رنگي مختلف کور رنگي را آزمايش مي کنند. اگر شخصي نتواند آن تصوير يا عدد بين نقاط را ببيند ممکن است کور رنگ باشد. ميزان ابتلاي  پسرها به کور رنگي بيشتر از دخترهاست. در حقيقت اگر 12 پسر مي شناسيد، احتمالا  يکي از آنان حداقل کمي کور رنگ است.
کور رنگي: در واقع همان نديدن يا تشخيص ندادن رنگ ها است برخي افراد هيچ رنگي را تشخيص نمي دهند و دنيا را به صورت خاکستري مي بينند تعداد اين افراد بسيار نادر است رايج ترين کور رنگي به رنگ هاي قرمز و سبز است که در اصطلا ح (دالتونيسم) مي گويند.
دالتون يک فيزيکدان انگليسي بود که براي اولين بار متوجه کور رنگي خود شد. کور رنگي در زندگي عادي مشکل مهمي را به وجود نميآورد اما افراد کور رنگ نمي توانند به کارهايي هم چون خلباني، نقاشي، تشخيص رنگ هاي مختلف رنگ پارچه و به طور کلي کارهايي را که تشخيص رنگ را ايجاب مي نمايد به عنوان حرفه شغلي خود بپردازند.
افراد کور رنگ در خريد لباس هاي رنگي براي خود و اعضاي خانواده دچار اشتباه مي شوند. در مجموع تعداد مردان کور رنگ خيلي زياد نيست. مشکل اين دسته از افراد اين است که گاهي اوقات رنگ ها را نمي شناسند يا از هم تشخيص نمي دهند.
براي تشخيص بيماري کور رنگي آزموني وجود دارد که يک چشم پزشک از دانشگاه توکيو به نام (ايشي ها را) ساخته است به کمک اين آزمون در مدت 2 تا 3 دقيقه مي توان کور رنگي فرد را تشخيص داد. ديد رنگي يا رنگ بيني عمل پيچيده فيزيولوژيکي و روحي و رواني است که در افراد تجربيات حس خاصي را سبب مي شود. رنگ ها را توسط رنگ سنج و اسپکتروفوتومتر مي سنجند. دستگاه رنگ سنج رنگ ها را به وسيله مقايسه با رنگ هاي ديگر معين و مشخص مي سازد در حالي که اسپکتروفوتومتر دستگاهي است براي تعيين شدت رنگ هاي دو طيف. در چشم انسان 3 نوع سلول مخروطي حساس به نورهاي اصلي (سبز، قرمز، آبي) وجود دارد که بسته به شدت تحريک اين سلول ها، انسان احساس رنگ مي کند. شايع ترين نوع کور رنگي، نداشتن قدرت تشخيص بين رنگ قرمز و سبز است که به بيماري دالتونيسم شهرت دارد. دي کروماتما يعني بيماراني که فقط 2 رنگ اصلي را تشخيص مي دهند. اين بيماري در مردان 8 درصد و در زنان 5 درصد است مواردي که مي توانند باعث اختلا ل در ديد رنگي شوند عبارتند از: ياربيتوراتما، کينين، کوکائين، آدرنالين، آتروپين، کافئين، تنباکو، تاليم، ترياک و مرفين. در مشاغل زير ديد رنگي مهم است: کار با کابل هاي الکتريکي، کار با سيلندرهاي گاز، خطوط لوله، علا ئم راهنما، دکمه هاي کنترل ماشين ها، ابداعات و اقدامات ايمني و علا ئم محدود کننده.
به کار گيري افراد کوررنگ در امور حمل و نقل، راهآهن، اتومبيل ، هواپيما، کشتي هاي تجارتي موجب بروز حادثه مي شود. در کارهايي نظير رنگ سازي، مخلوط کردن رنگ ها، رنگ کار چاپ رنگي، کار هنري، رنگرزي، زمين شناسي، شيمي، کار با ميکروسکوپ و کار در نيروگاه هاي هسته اي بايد مراقب ديد کامل و ديد رنگي خود بود.
کمي ديد رنگ و رنگ کوري بسياري از مردم توان کمتري از نظم براي تشخيص رنگ دارند. آنان که مي توانند رنگ هاي مختلف را ببينند اما در تشخيص رنگ  آن ها دشواري دارند اصطلا حا مي گويند دچار کم ديد رنگند. آنان که به کلي از ديدن رنگ ناتوانند مي گويند رنگ کوري کامل دارند اين افراد به طور نادر يافت مي شوند و همه رنگ ها برايشان درجات مختلف خاکستري است اما نوعي از رنگ کوري که شايع است رنگ کوري نسبت به سرخ و سبز است عده اين نوع افراد در ميان مردها بيشتر از زن هاست کوري رنگ براي آبي و زرد بسيار نادر است. درست نيست که بگوييم بعضي افراد همه رنگ ها را مي توانند ببينند و بعضي نمي توانند يعني تقسيم مردم به گروه مشخص از اين لحاظ صحيح نيست توان ديد رنگ ها نيز در افراد شدت و ضعف دارد يعني در يک سو کساني هستند که توان ديد کامل دارند و در سوي ديگر افراد رنگ کوري قرار دارند که هيچ رنگي را نمي توانند ببينند و بين اين دو قطب درجات مختلف از شدت و ضعف وجود دارد يعني در يک سو کساني هستند که توان ديد کامل دارند و در سوي ديگر افراد رنگ کوري قرار دارند که هيچ رنگي را نمي توانند ببينند و بين اين دو قطب درجات مختلف از شدت و ضعف قدرت تشخيص رنگ قرار دارند. بسياري از افرادي که گرفتار کوري رنگ هستند از نقيصه خود آگاه نيستند زيرا آموخته اند که رنگ ها را از روي درخشاني خاص هر يک نام گذاري کنند. مثلا  کسي که کوري رنگ سرخ و سبز دارد رنگ سرخ برايشان معادل خاکستري سير است پس هر چيز سرخ رنگي براي اين افراد به نظر او خاکستري خاصي به نظر ميآيد. اما اين افراد آموخته اند که آن را سرخ بنامند. به همين ترتيب کسي که کوري رنگ سبز دارد ممکن است پيراهن قهوه اي را که داراي درخشاني معيني است سبز بخواند.
آيا در تشخيص اينکه جسمي قرمز يا سبز، يا آبي يا زرد است دچار مشکل مي شويد؟ اين اصلي ترين علا مت کور رنگي است. بر خلا ف تصور عامه، ديد افراد کور رنگ به ندرت خاکستري است.
کور رنگي يک بيماري ارثي وابسته به کروموزوم X مغلوب است که در مردان بيشتر ديده شده و تقريبا هميشه از مادر به پسر به ارث مي رسد. (توضيح: زنان دو کروموزوم X و مردان يک کروموزوم X و يک کروموزوم Y دارند. در بيماري هاي وابسته به کروموزوم X مغلوب در زنان بايد هر دو کروموزوم X معيوب باشند تا بيماي رخ دهد. اگر يک کروموزوم X  معيوب باشد بيماري رخ نمي دهد ولي قابل انتقال به فرزندان است. در مردان معيوب بودن تنها کروموزوم X  سبب بيماري مي شود. بنابراين، فردي که مبتلا  به کور رنگي است، مادرش يا مبتلا  به کور رنگي است يا ناقل بيماري.) در اين اختلا ل کروموزومي سلول هاي مخروطي در شبکيه که مسوول درک رنگ هستند دچار اختلا ل هستند و به همين دليل بيمار رنگ ها  را درست تشخيص نمي دهد.
کور رنگي ممکن است بر اثر بيماري هاي عصب بينايي يا شبکيه نيز  رخ دهد. در اين موارد، فقط چشمي که مشکل دارد دچار کور رنگي مي شود و بيماري در طول زمان تشديد مي گردد به طوري که ممکن است تبديل به کور رنگي کامل شود که در آن بيمار ديد خاکستري دارد. اين بيماران معمولا  در تشخيص آبي و زرد مشکل دارند.
علا ئم
اشکال در تشخيص قرمز و سبز (شايع ترين حالت)
اشکال در تشخيص آبي وسبز
تشخيص
تشخيص کور رنگي اغلب با استفاده از چارت هاي رنگي به نام «صفحات آزمون ايشي ها را» (Ishihara) انجام مي شود. در اين صفحات که نمونه هايي از آن را مي بينيد اعدادي متشکل از نقطه هاي رنگي در زمينه اي متشکل از نقاطي به رنگ ديگر قرار گرفته اند که تشخيص آن ها براي افراد کور رنگ مشکل است. در صورتي که مشکلي در ديد رنگي بيمار تشخيص داده شود از تست هاي دقيق تر استفاده مي شود.
درمان
کور رنگي هيچ درماني ندارد. تشخيص زودرس کور رنگي مي تواند مانع بروز مشکلا ت آموزش در کودکان در سنين آموزش در مدرسه شود. در اين صورت بهتر است والدين کودک با مسوولين مدرسه و معلم او صحبت کنند.
بعضي از بيماران از لنزهاي مخصوصي استفاده مي کنند که هم به صورت لنز تماسي و هم به صورت لنز عينک وجود دارد. در بسياري از موارد بيماران به جاي تشخيص رنگ ممکن است ترتيب قرارگيري را به خاطر بسپارند. به عنوان مثال بيمار به خاطر مي سپارد که چراغ قرمز هميشه بالا ي چراغ راهنمايي قرار دارد و چراغ سبز پايين قرار دارد.

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

خواص عسل از زبان ابن سینا چهارشنبه سی ام بهمن 1387 10 قبل از ظهر

 

خواص عسل از زبان ابن سینا

 

ابن سینا در مورد اثرات معجزه‏آسای عسل می‏گوید: «عسل در طولانی کردن عمر و حفظ قدرت و توان انجام کار در سنین بالای عمر، کارآمد و مؤثر است». وی در ادامه می‏گوید: اگر می‏خواهید جوانی خویش را مصون دارید عسل بخورید. کسانی که سن آنها از چهل و پنج فراتر می‏رود، باید به‌طور منظم عسل را به خصوص با گردوی کوبیده استفاده نمایند.
مخلوط عسل با آرد برای جراحات سطحی به خصوص به صورت ضماد مفید است. بیماری‏های ریوی و مراحل اولیه بیماری سل را می‏توان با مخلوطی از عسل و گلبرگ گل سرخ، درمان نمود. این مخلوط اگر هنگام صبح و قبل از ظهر استفاده و میل شود، بهترین نتیجه را خواهد داشت. عسل به مقدار کم در درمان بی‏خوابی نیز کاربرد دارد. ابن سینا همچنین می‏گوید: عسل بسیار خوب آن است که کاملا شیرین و خوشبو بوده و رنگش متمایل به سرخی باشد. طبیعت عسل گرم است، اگر آن را با نمک مخلوط نموده و به‌طور مکرر بر لکه‏های کبود بمالند، درمان کننده است. اگر عسل را بر روی آتش بگذارند تا غلیظ شود و به‌طور مکرر بر روی زخم‏های تازه بمالند، آن زخم‏ها را به ‏هم می‏آورد.

منبع: مجله اینترنتی زن روز

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

گیاه دارویی جینگو بیلوبا (Ginkgo Biloba) چهارشنبه سی ام بهمن 1387 10 قبل از ظهر

 

گیاه دارویی جینگو بیلوبا  (Ginkgo Biloba)

گیاه داوریی جینکو بیلوبا

*جینگو بیلوبا چه کار می کند؟

یک گیاه دارویی است که در درمان بیماری های زیر موثر است:

مشکلات گردش خون سرخرگی، تصلب شرائین مغزی، ادم مغزی، نارسایی عروق مغزی، ناشنوایی گوش داخلی، کاهش بینایی و شنوایی در اثر نارسایی عروق، اختلال در حافظه یا قدرت تمرکز، لنگی متناوب پاها در نتیجه انسداد عروق و نرسیدن خون کافی به آنها، رتینوپاتی (اختلال در شبکیه چشم)، سرد شدن انتهای دست ها و پاها به دلیل نرسیدن خون کافی به رگ های محیطی، تضعیف حافظه کوتاه مدت،زنگ زدن گوش ها (با منشاء عروقی)، بیماری های عروقی، سرگیجه (با منشاء عروقی) .

این گیاه دارویی به خصوص در بیماري آلزايمر و دمانس مغزی (اختلال در حافظه به دلیل پیری یا بیماری) مفید است. این داروی گیاهی به شکل کپسول، قرص یا شربت وجود دارد.

*باید این داروی گیاهی را با تجویز پزشک مصرف کرد؟

در موارد زیر باید قبل از مصرف Ginkgo با پزشک مشورت کرد، چون ممکن است ضرر داشته باشد:

1- اگر دچار مشکلی در انعقاد خون هستید، زیرا Ginkgo دارای خاصیت ضد انعقاد خون است.

2- اگر وارفارین (warfarin)، هپارین یا هر نوع داروی کاهش دهنده غلظت خون مثل آسپرین را با تجویز پزشک و بطور مرتب مصرف می کنید، زیرا این داروها ممکن است با Ginkgo تداخل کنند.

3- اگر نسبت به فرآورده های این گیاه دارویی دچار حساسيت يا آلرژی هستید.

4- اگر باردار هستید یا می خواهید باردار شوید.

5- اگر در دوران شیردهی هستید.

6- اگر می خواهید آن را به کودک خود بدهید.

*مقدار دوز مصرفی آن چقدر است؟

مقدار مصرف این داروی گیاهی به نوع بیماری و شدت علائم آن بستگی دارد.

کپسول و چای جینکو بیلوبا

*چگونه باید این داروی گیاهی را مصرف کنیم؟

کپسول یا قرص این داروی گیاهی را در دهان گذاشته و با یک لیوان پر از آب ببلعید. برای تاثیر بهتر این مکمل و در شرایطی که معده ی حساسی دارید، شربت، چای یا فرم تزریقی این دارو توصیه می شود. شما می توانید همراه غذا یا بدون غذا آن را بخورید.

* چه داروهایی با Ginkgo تداخل می کنند؟

هپارین، وارفارین، کومارین و هر نوع داروی کاهش دهنده غلظت خون. همچنین اگر آسپرین با تجویز پزشک و طبق یک برنامه، بطور مرتب مصرف می شود، ممکن است با Ginkgo تداخل کند.

* اثرات جانبی Ginkgo چیست؟

اگر Ginkgo بطور صحیح مصرف شود، اثرات جانبی آن خیلی کم است. ولی هرگاه شما مدتی بعد از مصرف Ginkgo علائم زیر را مشاهده کردید، فوراً مصرف دارو را قطع کنید و آن علائم را به پزشک خود اطلاع دهید:

واکنش حساسیت شدید مثل تب، تورم رگ های خونی، ادم یا خیز، درد عضلات یا مفاصل، خونریزی در چشم، خونریزی زیرپوستی، مشکلاتی در انعقاد خون.

معمولاً رفع این اثرات جانبی نیاز به درمان پزشکی ندارد، ولی اگر این عوارض جانبی ادامه پیدا کرد یا تشدید شد، مصرف دارو را قطع کنید و به پزشک اطلاع دهید.

سردرد، بداخلاقی، تهوع، بی قراری و جوش از سایر عوارض جانبی می باشند.

*هنگام مصرف Ginkgo به چه چیزهایی باید دقت کنم؟

قبل از خرید این داروی گیاهی، برچسب آن را به دقت بخوانید، زیرا مواردی دیده شده است که یک داروی گیاهی داروی اجزاء اصلی و فعال که دارای اثرات درمانی هستند، نمی باشد.

همیشه سعی کنید از یک داروخانه ی معتبر، این داروی گیاهی را تهیه کنید و دقت کنید که استاندارد باشد و تقلبی نباشد.

*کجا باید آن را نگهداری کنیم؟

دور از دسترس کودکان در یک محل نگهداری کنید. در دمای اتاق (15 تا 30 درجه سانتیگراد) باشد. گیاه تازه ی Ginkgo و فرم تزریقی و شربت آن را در یک محفظه ی بدون هوا، خشک و تاریک نگه دارید.

اگر تاریخ انقضای دارو تمام شده بود، باقیمانده ی آن را دور بریزید.

* اطلاعات بیشتر :

جینگو بیلوبا یکی از قدیمی ترین انواع درخت هاست و حدس زده می شود که قدمت 200 میلیون ساله داشته باشد. درختی مقاوم با برگ های سبز روشن و به شکل بادبزن است. طول این درخت حدود 38 متر است. درخت ماده در فصل پاییز میوه می دهد که شبیه آلو است.

برگ ها و دانه درون میوه ی این درخت، خواص دارویی دارند، ولی گوشت میوه ی آن سمی است و باید با احتیاط به آن دست زد و آن را استفاده کرد. این گیاه اغلب به عنوان یک داروی گیاهی مصرف می شود.

* این گیاه چه اثراتی در بدن دارد؟

Ginkgo یک گیاه دارویی است که جریان خون را در دست ها و پاها افزایش می دهد و باعث بهبود کار مغز و تقویت حافظه ی کوتاه مدت می شود.

این گیاه دارویی خون رسانی را به مغز افزایش می دهد، در نتیجه باعث می شود قند بیشتری وارد سلول های مغزی شود و انتقال پیام های عصبی را تقویت می کند.

Ginkgo دارای خواص آنتي اكسيداني است، زیرا باعث تقویت عمل پلاکت های خونی و سلول های عصبی و افزایش خون رسانی به سیستم عصبی و مغز می شود.

همچنین ویسکوزیته (غلظت و چسبندگی) خون را کاهش می دهد.

باعث گشاد شدن رگ های خونی می شود.

تخریب شبکیه چشم را که در نتیجه ی تخریب ماکولار رخ می دهد، کاهش می دهد.

از کری ناشی از کاهش خون رسانی (جریان خون) جلوگیری می کند.

منبع :

http://www.tebyan.net/Nutrition_Health/(Foods)/herbs/2007/10/8/49642.html

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

جینسینگ و خواص آن چهارشنبه سی ام بهمن 1387 10 قبل از ظهر

 

جینسینگ و خواص آن


Ginseng

جینسینگ

یکی از گیاهان نیروزا و مقوی که شهرت زیادی در جهان دارد "جینسینگ" می باشد که بهتر است آن را "گیاه جوانی" یا "نوش دارو" بنامیم.

در کتاب های سنتی و به عربی ریشه گیاه را "جنسه" و "جنسا" می نامند. به فرانسوی و انگلیسی Ginseng و  Asiatic ginsengو chinese ginseng گفته می شود.

گیاهی است از خانواد? عَشقه Araliaceae که نام علمی آن Panax ginseng می باشد.

 

ترکیبات شیمیایی
این گیاه دارای گلوکوزیدهای استروئیدی به نام پاناکیلون، یک ساپونین به نام پاناکسوزید یا پاناکسین، مواد صابونی، یک اسانس روغنی فرار به نام پاناسین و یک هورمون و ویتامین B و ویتامین D، ترکیبات استیلنی، استرول ها و سرانجام یک گلوکوزید به نام جینسینگ می باشد. علاوه بر این جینسنگ سرشار از ویتامین‌های A ، B6 و فلز روی است.

خواص و کاربرد

جین سینگ گیاهی نیرو بخش بوده و در حفظ سلامتی بدن و هماهنگی فعالیت های حیاتی آن نقش به سزایی دارد. لازم به ذکر است که خواص این گیاه در ریشه آن وجود دارد.

سایر خواص جینسینگ عبارتند از:

جینسینگ* افزایش توان ذهنی

* افزایش قدرت جسمانی

* بهبود فعالیت حافظه

* افزایش شادابی و نشاط

* افزایش قدرت تحمل و پایداری

* از بین بردن استرس

* مقابله با پیری و عوارض آن

* تقویت سیستم ایمنی بدن

* تنظیم سوخت و ساز (متابولیسم) بدن

* جلوگیری از سردرد

* بهبود بی خوابی و بد خوابی

* كاهش عوارض یائسگی

* برطرف ساختن یا بهبود مشكلات جنسی

* رفع خستگی، ضعف و بی حالی

* افزایش قدرت سیستم قلبی و عروقی

* تنظیم فشار خون (كاهش دهنده فشار خون در صورت بالا بودن آن و افزایش دهنده فشار خون در صورت پایین بودن آن)

* تنظیم سطح قند خون بدن

* مقابله با افسردگی

* تقویت ‌کننده قوای عمومی بدن و به ‌ویژه تقویت ‌کننده توانایی جنسی مردان

* کاهش میزان و شدت سرماخوردگی در فصل زمستان

خواص فوق به دلیل وجود تركیباتی خاص به نام جینسینوساید( ginsenoside ) در ریشه این گیاه است. هر چه ریشه این گیاه پیرتر شود، تجمع جینسینوسایدها نیز افزایش می یابد. لذا می توان گفت با افزایش تدریجی سن گیاه خواص درمانی و دارویی ریشه آن نیز افزایش می یابد.

ریشه جینسینگ می تواند بیشتر از صدها سال زندگی كند. ولی به تدریج تغییراتی در ساختار آن حاصل می گردد.

شواهد به دست آمده حاكی از آن است كه این گیاه برای از بین بردن آثار ناشی از خستگی و ضعفِ قوای ذهنی و جسمی موثر است و برای درمان بیمارانی كه از دردهای سینه (بیماری های ریوی) شكایت دارند نیز پیشنهاد می شود. همچنین این گیاه قادر به از بین بردن تومورها و افزایش طول مدت زندگی افراد است.

مطلب مهم این است كه علی رغم داشتن خواص درمانی، این گیاه عمدتاً نقش حفاظتی و پیشگیری كننده دارد و كمتر به عنوان درمان قطعی و سریع بیماری ها موثر است.

تهیه چای جینسینگ 

برای تهیه چای جینسینگ، مقداری آب را بجوشانید و ترجیحا این کار را در ظروف غیر فلزی مانند قوری لعابی یا چینی یا پیرکس انجام دهید. مقداری از ریشه خشک شده ی جینسینگ (حدود 1 تا 3 گرم ) را به آب جوش اضافه کنید. سپس شعله را کم کنید و اجازه دهید تا مدت 20 تا 30 دقیقه بجوشد. در صورت تمایل می توانید بیشتر از این مدت نیز آن را بجوشانید، تا جایی که آب به نصف مقدار اولیه اش برسد.

جینسینگ

حال صبر کنید تا چای کمی سرد شود و دمای آن به دمای اتاق برسد(این توصیه ای است که در طب سنتی چین به آن اشاره شده و پیشنهاد شده است که چای به صورت ولرم نوشیده شود).

بهتر است که روزانه، 1 یا 2 فنجان از این چای بنوشید.

ریشه گیاه جینسینگ را می توان به صورت قطعه قطعه استفاده کرد. توجه کنید که ریشه ها در هنگام تهیه چای آن و نیز تا پایان مرحله خنک شدن، باید در داخل قوری بمانند.

دم کردن ریشه کمک می کند تا نرم و قابل استفاده شود. علاوه بر این می توان با قرار دادن تعدادی از ریشه ها در ماکروویو، آنها را نرم و قابل برش کرد.

دقت کنید که ریشه ها هنگام گرم کردن، نسوزند. می توانید آن ها را به تنهایی یا همراه عسل میل کنید.

مصرف 1 تا 2 گرم پودر جینسینگ خالص و مرغوب در روز توصیه شده است. یا این که می توانید قطعه ای از ریشه آن را به اندازه یک سکه، روزانه مورد استفاده قرار دهید.

عوارض جانبی
اگرچه جینسینگ عموما بی خطر است، اما عوارض جانبی هم دارد. سردرد، بی قراری، مشکلات خواب، بی نظمی در ضربان قلب، تحریک پذیری، تنگی نفس، اسهال، استفراغ و خون دماغ از عوارض جانبی آن است.

مراقب باشید
همان طور که در بالا ذکر شد، این گیاه نقش درمانی ندارد، پس وقتی افراد به برخی بیماری ها مبتلا هستند، مخصوصا اگر دارو می خورند، باید از مصرف مقدار زیاد یا طولانی مدت جینسینگ پرهیز کنند، مانند:

* مبتلایان به فشار خون بالا

* بیماران قلبی

* مبتلایان به اندومتریوز

* افراد مبتلا به شیزوفرنی

* افراد مبتلا به دیابت (باید مراقب افت قند خون باشند)

* افراد مبتلا به بی خوابی

* زنان باردار و شیرده (جینسینگ شبیه هورمون استروژن عمل می کند)

* کسانی که آسپیرین، وارفارین و داروهای کاهش دهنده فشار خون مصرف می کنند، نباید جینسینگ مصرف کنند.

* همچنین باید از مصرف سایر مواد محرک مانند چای، قهوه و نوشابه های کولادار همراه با جینسینگ خودداری نمود.

 

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

تو سیگار را نمی کِشی، سیگار تو را می کُشد چهارشنبه سی ام بهمن 1387 10 قبل از ظهر
تو سیگار را نمی کِشی، سیگار تو را می کُشد ، شايد هم مي كشد

تو سیگار را نمی کِشی، سیگار تو را می کُشد
بالغ بر 3000 ماده ی شیمیایی خطرناک در دود سیگار وجود دارد. نزدیک به 5 درصد مونواکسید کردن (همان گاز کشنده‌ای که در دود بخاری ها وجود دارد) در دود سیگار وجود دارد. نیتروز ماده‌ی شیمیایی دیگری است که مصرف یک در میلیارد آن در مواد غذایی غیر مجاز شناخته شده است، در حالی که در دود سیگار حدود 5000 در میلیارد از این ماده موجود است.
 
منبع :
نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

لینک حیوانات ناقص الخلقه دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 11 قبل از ظهر

مسیر پاسخ به نور مشابه، در انسان و گیاه دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 11 قبل از ظهر

مسیر پاسخ به نور مشابه، در انسان و گیاه

ساعت زیستی

اغلب شما کم و بیش با واکنش‌های نوری فتوسنتزی که طی آن گیاه همراه با تبدیل  انرژی نور مرئی به انرژی شیمیایی، اکسیژن آزاد می‌کند آشنا هستید.

علاوه بر فتوسنتز، واکنش‌های نوری متعددی در گیاه مسئول تکوین و تغییرات فیزیولوژیک اند که از آن جمله «عکس العمل‌های نورـ آبی» است. 

عکس‌العمل‌های نور- آبی در کنترل رشد گیاه و همچنین باز و بسته شدن روزنه‌های هوایی گیاهان نقش دارد. گیرنده‌‌ی نور جذب کننده‌ی نور آبی در این فرایندها فلاوپروتئین‌هایی با نام «کرایپتوکُرم»‌ هستند.

کرایپتوکرم

گیرنده‌ها نوری از یک جزء پروتئینی و جزء غیرپرتئینی به نام «کروموفور» که نقشش جذب نور است تشکیل شده‌اند. در کرایپتوکرم‌‌ها بخش پروتئینی یکی از دو نوع پروتئین CRY1 یا CRY2 می‌باشد و کروموفور آن نوعی فلاوین می‌باشد.

در این گیرنده جذب نور آبی سبب احیای فلاوین می‌شود. فلاوین احیا شده با انتقال الکترون به مولکول‌های دیگر، نظیر سیتوکرومC ، باعث احیا شدن آنها و اکسید شدن خود می‌شود.

گیرنده‌های نوری در جانوران عموماً مربوط به بینایی است. بینایی به رنگیزه‌های حساس به نور «ردوپسین»، واقع در غشای سلول‌های شبکیه‌ی چشم، وابسته است. اما بر اساس تحقیقی که بر روی انسان و درزوفیلا صورت گرفته و در مجله‌ی Plos Biology به چاپ رسیده است، وجود کرایپتوکرم‌ها در پستانداران و حشرات نیز گزارش شده است. در این تحقیقات، که برای نشان دادن نقش کرایپتوکرم‌ها در جانوران انجام شده، نشان داده ‌شده است که این فلاوپروتئین‌ها تنظیم کننده‌ی ساعت زیستی ( ریتم شبانه‌روز فیزیولوژیکی بدن) هستند.

فلاوین

چگونگی عمل کرایپتوکرم‌ها در جانوران، هنوز مبهم است اما در تحقیق انجام شده توسط «تیم دکتر ناتالی هونگ»، که از طریق اندازگیری سطح فلاوین اکسید، بعد و قبل از تاباندن نور آبی به کشت‌های سلولی‌ این جانوران، به انجام رسیده، مشخص شده است که نور آبی سبب القای تغییر در سطح اکسیداسیون- احیای فلاوین متصل به گیرنده‌ی پروتئینی کرایپتوکرم می‌شود.

احیای نوری فلاوین سبب تجمع حدواسط سِمی‌کینونی ( فلاوین نیمه احیا ) می‌شود. این حدواسط به رادیکال سمیکینون تبدیل می‌شود. هم فرم رادیکالی و هم فرم غیر رادیکالی سِمی‌کینون قابل تبدیل به فرم کاملاً احیای فلاوین است که می‌تواند با احیای پروتئین‌های موجود در زنجیره‌ی انتقال الکترون، خود مجدداً اکسید شود. این مکانیسم همانند مکانیسمی است که در عکس‌العمل نور- آبی در گیاهان رخ می‌دهد.

بنابرتحقیقات انجام شده توسط تیم دکتر هونگ، مسیر واکنش‌های کرایپتوکرم‌های جانوری و گیاهی، با وجود عملکردهای متفاوت، یکسان است.  

منبع : http://www.tebyan.net/Science_Technology/MedicineSciences_Biotechnology/2009/1/25/84072.html

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

کشف سلول بنیادین در قلب دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 11 قبل از ظهر

 

کشف سلول بنیادین در قلب

خارجی‌ترین لایه‌ی دیواره‌ی قلب، اپیکارد،نقشی فراتر از لایه‌ای حفاظتی دارد. بر اساس دو مطالعه‌ی مستقل، که در مجله‌ی Nature به چاپ رسیده‌اند، به وجود نوعی سلول بنیادی در این لایه‌‌ی حفاظتی پی‌برده‌اند. این کشف امیدهای تازه‌ای را برای بازسازی آسیب‌های قلبی ایجاد کرده است.

میکروگراف الکترنی رنگامیزی شده از سلول بنیادین

پریکارد لایه‌ی محافظتی اطراف قلب است که خود از دو جدار تشکیل شده و بین ای دو جدار را نیز مایعی پر کرده است. جدار داخلی پریکارد که یک لایه بافت همبند احشایی است همان اپیکارد یا لایه‌ی خارجی بافت قلب است. این لایه ضمن حفاظت از لایه‌های زیرین خودش ( میوکارد و اندوکارد) در تولید سلول‌های عضله‌ای صاف ، فیبروبلاست (از سلول‌های بافت همبند) و سلول‌های اندوتلیال که درون عروق خونی کرونری را آستر می‌کند نیز نقش دارد. اما تا کنون هرگز نشان داده نشده بود که در تولید سلول‌های عضله‌ی قلب ( کاردیومیست) نقش دارند. و تا کنون تصور بر این بوده است که سلول‌های لایه‌ی میوکار ( لایه‌ی عضلانی قلب)  بعد از دوران جنینی، تقسیم وافزایش تعداد سلول ندارد و بزرگ شدن آن محدود به رشد سلول‌های اولیه است.

تا پیش از این تصور نمی‌شد که اپی‌کارد می‌تواند کاردیومیست نیز بسازد اما اکنون مشخص شده است که این لایه این قابلیت را نیز دارد؛ که آن را به  تبدیل شدن برخی از سلول‌هایش به سلول‌ها بنیادین نسبت می‌دهند.

 دو تیم تحقیقاتی بر روی این سلول‌ها مطالعه کردند. یکی از آنها به رهبری ویلیام پو((Wiliam Pu از مؤسسه‌ی سلول بنیادین هارواد در کمبریج و دیگری به رهبری سیلویا ایوان (Sylvia Evan) از دانشگاه کالیفرنیا می‌باشد. هر دو گروه در مطالعات خود به ردیابی دودمان‌های حاصل از سلول‌ها نشاندار(مارک) شده‌ی اپی‌کاردی در موش‌ها پرداختند اما مارکر انتخابی ‌آ‌نها متفاوت بود. تیم پو «عامل رونویسی Wt1»  را به عنوان مارکر برگزید. تیم ایوان « عامل رونویسی Tbox » را نشاندار کرد. با این حال هر دو تیم تقریباً نتایج یکسانی گرفتند و در هر دو تجربه، حدود 5٪  از سلول‌های عضله‌ی قلبی در کل چهار حفره‌ی قلب نشاندار شده بودند که حاکی از تولید شدن آنها بعد از به کاربردن مواد نشاندار کننده است.

آنچه که در این مطالعات هنوز مشخص نشده است چگونگی تنظیم و تبدیل سلول‌های اولیه‌ به سلول‌های جدید است و اینکه چه هنگام و در چه صورت سرنوشت سلول‌ها تغییر می‌کند و سلول‌های کاردیومیست می‌سازند.

 

منابع:

 Nature

سایت تبیان

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

آنزیم های محدود کننده دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 11 قبل از ظهر

آنزیم‌های محدودکننده

یکی از کشفیات مهمی که در پیشرفت مهندسی ژنتیک نقش مهمی داشت و تولید DNA نوترکیب را ممکن ساخت شناخت آنزیم‌های محدود کننده بود. اولین آنزیم محدودکننده در 1950 کشف گردید.

تصوير 3بعدي آنزيم ecorv  در حال برش dna

این آنزیم‌ها وسیله‌ی دفاعی باکتری‌ها در مقابل باکتریوفاژها می‌باشند و آنها را با مکانیسمی تحت عنوان «محدود کردن کنترل شده‌ی میزبان» (host controlling restriction ) از ابتلا به عفونت‌های باکتریوفاژی مصون می‌دارد. این مکانیسم به ‌این صورت است که باکتری با تولید آنزیم محدود کننده،  DNA فاژ را قبل از آنکه فرصت همانندسازی و تکثیر یابند، تجزیه می‌کند. اما سوالی که در اینجا وجود دارد این است که آیا ماده‌ی ژنتیک باکتری توسط آنزیم محدود کننده‌ای که خود تولید کرده تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد؟ تجزیه‌ی DNA باکتری سبب مرگ سلول و تخریب آن می‌شود از این رو سلول برای مصون ماندن در مقابل حمله‌ی آنزیمی که خود تولید می‌کند مکانیسم متیلاسیون DNA را به کار می‌برد به این ترتیب آنزیم، دیگر قادر به شناسایی توالی‌های DNA و حمله به آن نمی‌باشد.

آنزیم‌های محدود کننده از گروه آنزیم‌های اندونوکلئاز می‌باشند و همانند قیچی DNA را در محل‌های ویژه‌ای با ترتیب بازی خاص قطع می‌کنند و برای آنکه  DNAقابل برش با آنزیم باشد لازم است که دارای این ترتیب ویژه باشد . توالی‌هایی از DNA که به وسیله‌ی آنزیم شناسایی می‌شوند را « جایگاه شناسایی» (recognition sites) می‌گویند که معمولاً 4-8 جفت نوکلئوتید دارد و عمدتاً «پالیندرومی» می‌باشند، یعنی هر دو رشته دارای توالی یکسان ولی عکس یکدیگر اند:

 توالي پاليندرومي و انتهاي چسبنده

این آنزیم‌ها توسط اکثر باکتری‌ها تولید می‌شوند و تاکنون بیش از 1200 نوع از آنها شناسایی شده اند. اندونوکلئازها را از نظر شیوه‌ی عملکردشان در سه گروه قرار می‌دهند که از آن میان نوع II در کلونینگ ژن کابرد و اهمیت دارد چراکه آنزیم‌های نوع II انتهای چسبنده تولید می‌کنند.

بسیاری از اندونکلئاز‌های محدود کننده برش ساده‌ای را در میان جایگاه شناسایی بر روی DNA دو رشته‌ای ایجاد می‌کنند و نتیجه‌ی آن ایجاد دو « انتهای صاف» یا blunt end می‌باشد. این آنزیم‌ها نوع I محدود کننده‌ها هستند. از جمله این آنزیم‌ها می‌توان به AluI که از باکتری Arthrobakter luteus استخراج می‌شود و توالی شناسایی آن «AGCT« است، اشاره کرد.

در «انتهای چسبنده » یا stiky end ،که آنزیم‌های نوع II آن را ایجاد می‌کنند، در انتهای هر قطعه‌ی حاصل از برش، 2 تا 4 نوکلئوتید تک رشته‌ای و بدون مکمل باقی می‌مانند و از آنجا که می‌تواند با قطعه‌ی مکمل خود جفت شود به آن انتهای چسبنده می‌گویند. از جمله آنزیم‌هایی که انتهای چسبنده ایجاد می‌کند می‌توان EcoRI با جایگاه شناسایی«GAATTC»  از باکتری اشرشیاکولی و HindIII با جایگاه شناسایی « AAGCTT » از باکتری Haemophilus influenzae را نام برد.

اگر دو مولکول DNA مختلف با آنزیم محدود کننده‌ی یکسانی برش داده شوند قطعاتی با انتهای چسبنده و مکمل ایجاد می‌‌شود و به این ترتیب می‌توان انتهای یک DNA را با انتهای  DNA دیگر جفت و متصل کرد و DNA نوترکیب ایجاد کرد. البته کاربرد انتهای چسبنده به تنهایی برای تولید DNA نوترکیب کفایت نمی‌کند چرا که پیوند بین ناحیه‌های تک رشته‌ای از نوع پیوند هیدروژنی  بین بازهای نیتروژنی DNA است و به اندازه‌ی کافی قوی نیست تا دو مولکول DNA را به همدیگر متصل نگاه دارد. برای رفع این مشکل باید پیوند کوالان فسفودی‌استر بین قطعات برقرار کرد که این عمل با به کاربردن آنزیم دیگری به نام «لیگاز» مقدور می‌گردد.

نحوه‌ی نامگذازی آنزیم‌های محدود کننده: حرف اول، که بزرگ نمایش داده می‌شود، از نام سرده‌ی باکتری گرفته می‌شود و 3 حرف بعدی از حروف اول گونه‌ی باکتری‌ای که آنزیم متعلق به آن است و عدد یونانی که در پایان ذکر می‌شود شماره‌ی آنزیم با توجه به اولویت کشف آنها است. به عنوان مثال  EcoRI اولین آنزیم کشف شده از اشرشیاکولی و EcoRV پنجمین آن می‌باشد.

منبع : http://www.tebyan.net/science_technology/medicinesciences_biotechnology/2008/10/9/76168.html

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

نیش سفره ماهی دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 11 قبل از ظهر

نيش سفره ماهي

شايد خبر آن رام کننده تمساح استراليايي را که سرانجام با نيش سفره ماهي در قفسه سينه از پاي در آمد، در رسانه ها شنيده باشيد. اين اتفاق در ماه فوريه 2007 رخ داد و معلوم کرد که خطرناک تر از تمساح ها، سفره ماهي ها هستند!

سفره ماهي

در مطبوعات علمي داخل کشور، گزارشي از آقاي دکتر «مهدي سدهي‌زاده » متخصص بيماري هاي پوست خواندم که در آن يک مرد آبزي دان باز (علاقه‌مند به آکواريوم) از ناحيه دست دچار گزش سفره ماهي شده بود.

اين گزارش مصور، دست تاول زده مرد 36 ساله‌اي را نشان داد که دچار تورم دردناک شده است.

ليدوکائين در محل زخم تزريق مي شود و ذرات و قطعات کوچک به جا مانده از خارهاي سفره ماهي خارج مي شود. زخم، مورد بررسي پرتونگاري از نظر بقاياي جسم خارجي قرار مي‌گيرد و انجام الکترو کارديوگرافي و کنترل فشار خون و نبض نمودار آن است که پزشک معالج نسبت به اين زخم‌ها شناخت کافي و وافي داشته است. بيمار دوره‌اي از داروهاي «سفالوسپورين» و «ماکروليد» دريافت مي کند و زخم سرانجام بدون تمهيدات جراحي بهبود مي يابد و بيمار تا پنج ماه تحت نظر و پي‌گيري قرار مي‌گيرد.

بعضي از افراد بر حسب علاقه و دلمشغولي (Hobby)، مارهاي سمي را نگهداري مي کنند و پرورش مي دهند براي آنکه آنها را زيبا و خوش خط و خال مي يابند!

بعضي ها رطيل شکار مي کنند براي آنکه جالب و بي نظيرند. بعضي ها سفره ماهي در آکواريوم مي پرورند. تمام حيواناتي از اين دست، در جاي خود بسيار خطرناک‌اند.

در کلمبيا آمار منابع بهداشت حکايت از آن دارند که سالانه بيش از دو هزار مورد حادثه از جانب سفره ماهي هاي آب شيرين روي مي دهد. طي دوره‌اي متجاوز از پنج سال در يک بيمارستان کوچک محلي هشت مورد مرگ حادث شده است. 23 مورد قطع اندام تحتاني گزارش شده است و 114 مورد از سانحه ديدگان از کار کردن باز ماندند دامپزشکان نسبت به اين واقعيت‌هاي تکان دهنده هشدار داده‌اند.

سفره ماهي

سفره ماهي، ماهي آکواريومي بي همانندي است. سفره ماهي هم با زندگي در آب شور خو مي گيرد و هم آب شيرين، و در آبزي دان بزرگ شکوهمندانه به جلوه گري مي پردازد.

سفره ماهي ها در زمره نوع کوسه ماهي هاي پهن طبقه بندي مي شوند که داراي اسکلت غضروفي‌اند و استخواني در بدن آنها وجود ندارد.

 تمام بدن يک دست و يک پارچه از غضروف ساخته شده است. متجاوز از 150نوع آن شناسائي شده اند که غالبا در آب اقيانوس ها به سر مي برند و از صدف‌ها و نرم‌تنان تغذيه مي کنند.

دندان هاي آنها همچون تله روي هم مي افتد، و داراي آرواره هاي بسيار قوي اند ولي تهديدات مرگبار آنها که متوجه انسان مي شود نه از اين آرواره هاي قوي، بلکه از ناحيه دم است. دم ماهي داراي نيش زهرآگيني است که در بدن قرباني فرو مي رود و او را از پاي در مي آورد.

سفره ماهي ها اندازه هاي متغيري دارند و پهناي آنها از 25 و 30 سانتي متر تا 8/1 متر مي‌ رسد و اغلب آنها حداقل 90 سانتي متر طول دارند. دم آنها معمولا دوبرابر طول بدنشان است. علاقه مندان به آبزي‌دان ها در آمريکاي شمالي سفره ماهي هاي آب شيرين را پرورش مي دهند.

بوميان آمريکايي شمالي اين ماهي ها را «هراسناک» توصيف مي کنند.

گزارش هايي از بروز زخم در علاقه مندان به آبزي دان ها وجود دارد که فقط بخشي از همه آنچه است که اتفاق مي افتد با اين وجود در اين گونه افراد زخم هايي جدي پديدار مي شود.

زهر سفره ماهي در دم آن استقرار يافته است. ستون فقرات در ناحيه دمي و ريش دار و از غلاف جلدي مستور شده و به غدد زهر مربوط مي شود. نيش به ساختمان داخلي ستون فقرات و منطقه ريش‌دار اطلاق مي شود و وسيله دفاعي اين حيوان محسوب مي شود.

اگر انسان با پاي برهنه بر پشت آنها قدم بزند، بهترين شرايط براي فرو کردن دم در بدن حاصل مي‌شود و اگر فردي بخواهد سربه سر اين حيوان بگذارد و او را بترساند يا شکار کند، به سرعت دم خود را همچون تازيانه‌اي به کار مي گيرد و در عضو متعرض شخص  فرو مي برد.

سفره ماهي

زخم  سفره ماهي از دو جهت قابل بررسي است:

1- آسيب فيزيکي از کنش نيرومند و نافذ ستون فقرات

2- زهري که زخم را آغشته مي کند.

و اين دو  اثر، هماهنگ به با هم عمل مي‌کنند.

آسيب‌هاي وارده به اندام تحتاني شناگران و قايقرانان، دست ها و بازوان ماهي گيران و دارندگان آکواريوم را درگير مي کند.

اگر رگ درشتي صدمه ببيند، خونريزي وسيعي رخ مي دهد که مي تواند حتي کشنده باشد.

در بررسي منابع موردي از پارگي شريان راني (فمورال) توسط سفره ماهي گزارش شده و قرباني در اثر خونريزي بلافاصله از پاي در آمده است.

در 5 درصد زخم ها ستون فقرات سفره ماهي شکسته شده و بر جا مي ماند به ويژه آنکه ماهي به قرباني حمله کند.

نفوذ نيش در بخشي از بدن (شکم، کشاله ران، سينه) يک آورژانس جدي پزشکي است. ورود زهر نکروزدهنده به طور مستقيم در حفره بدن و اثرات آن روي قلب و ساير اندام هاي داخلي، مرگ محتوم را به دنبال دارد.

سفره ماهي

تمام زهرهاي انواع سفره ماهي مشابه يکديگرند

زهر حاوي سروتونين، 5 نوکلئوتيداز و فسفو دي استراز است. دو آنزيم اخير مسئول نکروز و تحليل بافت هستند سرو تونين موجب بروز دردي جانکاه در محل ضايعه است. اگر جلوي اين واکنش ها گرفته نشود، پي در پي ادامه پيدا خواهند کرد. نيش زهر سفره ماهي اگر در حد تحريک باشد و درمان پذيرد، حالتي شبيه سلوليت باکتريايي پديد مي آورد. هر نيش بدون درد نمود آن خواهد بود که نيش خشک بوده و قرباني خوش‌شانس از خطر جسته در رفته است.

اين حالت ممکن است به يک يا چند علت ذيل اتفاق افتاده باشد:

الف- غلاف ممکن است پيش از اين پاره شده و مخزن زهر آن تخليه شده باشد.

ب- غلاف در نفوذ به زخم دچار وقفه شده باشد.

ج- وقفه‌اي در پاره شدن غلاف حاصل شده باشد. بنابراين زهر همچنان در حيوان باقي بماند.

د- ستون فقرات بيش از اين شکسته باشد.

ولي در افرادي که طي تروماي فيزيکي زهر را هم دريافت داشته باشند، نکروز يافت و عفونت ثانويه باکتري يايي درمان را با دشواري مواجه مي سازد. و ماهي ها و دوره هاي طولاني آنتي بيوتيک درماني داخل وريدي ضرورت پيدا مي کند.

زخم ساق پا درمان پذيرد و پاها به مدت چند هفته يا شايد چند ماه در وضعيت استراحت قرار گيرد زيرا که نکروز و عفونت باکتري هايي زماني که قرباني مي ايستد و يا قدم مي زند تشديد مي يابد.

منبع :http://www.tebyan.net/science_technology/miscellaneous/2009/2/1/84607.html

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

آواز نهنگ ها چهارشنبه نهم بهمن 1387 4 بعد از ظهر

 

آواز نهنگ ها

 

آواز وال ها ( whale song ) ، صدايى است كه وال ها براى برقراى ارتباط توليد مى كنند. واژه
( song ) براى توصيف الگويى منظم و پيشگويى صداهايى كه به وسيله گونه هايى از وال ها توليد مى شود ، مورد استفاده قرار مى گيرد. اين مكانيسم براى توليد كردن صدا در خانواده وال سانان و پستانداران دريايى شامل : دلفين ها ، وال ها و نهنگ هاى دندان دار ، كه به صدا براى ايجاد ارتباط بيشتر از حس هاى ديگر در پستانداران زمينى وابسته هستند ، استفاده مى شود ، زيرا ساير حسها در آب اثر محدود ترى دارد.

 

بينايى در پستانداران دريايى به دليل اينكه نور در راه آب جذب مى شود محدود است. بويايى هم اثر كمترى دارد ، زيرا مولكول ها در آب خيلى آهسته تر پراكنده مى شوند تا در هوا. پستانداران دريايى از صدا ها براى برقراى ارتباط و تغذيه استفاده مى كنند.

 

طرفداران محيط زيست و وال شناسان ( cetologist ) معتقدند كه افزايش صداها در اقيانوس هاى جهان به وسيله كشتيها و لرزه هاى درياى باعث صدمه به وال ها مى شود.

 

توليد صداها

 

انسانها صدا ها را با بيرون راندن هوا از ميان حنجره توليد مى كنند. تارهاى آوايى داخل حنجره باز و بسته مى شود و اين امر براى توليد جريان هوا ضرورى است ، اين جريانات همراه با گلو ، زبان و لبها صدا ها را توليد مى كنند.

 

وال ها صدا ها را با مكانيسم متفاوتى توليد مى كنند. اين مكانيسم در 2 زير خانواده عمده در وال ها متفاوت است: Odentoceti ( Toothed whale ، شامل دلفين ها ) و Mystceti ( Baleen wale ، شامل وال هاى بزرگ و وال هاى آبى )

 

توليد صدا در Toothed whale

 

                              


مناطقى كه در سر دلفين ها توليد صدا مى كنند.

 

دلفين ها صداهاى طولانى ، مكرر وپائينى مانند وال ها ايجاد نمى كنند. به جاى آن صدايى سريع وبلند از تق ها و سوت ها ايجاد مى كنند. صداى تق معمولا براى جهت يابى و مجموع تق ها و سوت ها براى ارتباط برقرار كردن استفاده مى شود. يك گله دلفين ممكن است صداهاى متفاوت و گوشخراشى توليد كنند كه مقدار خيلى كمى از آنها قابل تشخيص است.

 

صدا هاى مختلف در آنها به وسيله عبور دادن هوا از ميان ساختارهايى در سر كه مانند عبور دادن هوا از بينى در انسانها ست توليد مى شود ، كه اين ساختارها لبهاى آوايى ( Phonic lips ) ناميده مى شوند.

هوا از يك مجراى خيلى باريك عبور میكند ، پرده لب هاى آوايى به داخل كشيده مى شود و به وسيله بافت ها محاصره مى گردد و به ارتعاش در مى آيد. اين ارتعاش مانند ارتعاش حنجره در انسانها ست ، كه به طور آگاهانه و با يك حساسيت فوق العاده كنترل مى شود.

 

تمام دلفين ها و يك گونه از وال ها Sperm whales ، 2 لب آوايى دارند ، بدين نحو قادرند 2 صداى مستقل ايجاد كنند. در يك نوع آن هوا از لب هايى آوايى عبور كرده و از Vestibular sac خارج مى شود. و در نوع ديگر هوا دوباره به داخل بر مى گردد و وارد قسمت پائينى بينى شده و دوباره توليد مى شود و از سوراخ بينى نهنگ كه در بالاى سرش قرار دارد خارج مى شود.

 

در يك سرى از تحقيقات نشان داده شده است كه يك گونه از دلفين ها به نام دلفين هاى پوزه دار(Bottlenose dolphins ) ، صدا را به وسيله تركيبات پيچيده بينى و ششها و با كمك عضله Platopharygeal توليد مى كنند و صداى توليد شده تا زمانى كه دلفين ها نفس خود را در زير آب حبس مى كنند ، ادامه مى يابد.

 

تو ليد صدا در Baleen whale

 

وال ها ساختارهاى آوايى ندارند ولى به جاى آن ساختارهايى شبيه حنجره دارند كه نقش توليد صدا را بر عهده مى گيرند. اما فاقد تارهاى آوايى هستند. به هر حال اين فرآيند به طور كامل قابل مقايسه با انسانها نيست ، زيرا وال ها براى توليد صدا هوا را به بيرون نمى دمند. آنها هوا را در داخل بدنشان به چرخش در مىآورند. ممكن است انحناهاى جمجمه اى ( cranial sinuses ) در توليد صدا در وال ها نقش داشته باشند ، اما تا كنون فرآيند هاى سلولى آن مشخص نشده است.

 

چون والهاى گوژپشت صداهاى پيچيده اى توليد مى كنند ، عده اى معتقدند كه صدا هاى ساده در اين وال ها براى انتخاب جفت مى باشد. صدا هاى ساده در ديگر وال ها در تمام طول سال استفاده مى شود.

 

دلفين ها قادرند كه به وسيله صدا ها جهت يابى كنند ( به وسيله ارسال امواج فرا صوتى ) و قادرند به اندازه و موقعيت اجسام به طور دقيق پى ببرند. در صورتى كه وال ها اين توانايى را ندارند. بويايى در وال ها پيشرفته نيست و صدا هايى كه براى انسان قابل شنيدن است در وال ها نقش قطب نما را دارد.

 

آواز وال هاى گوژپشت

 

                                    

 

اسپكتوگرام آواز وال ها

 

آواز هاى 2 گروه از وال ها ، وال هاى گوژپشت و زير گونه وال هاى آبى ، كه در اقيانوس هند زندگى مى كنند مورد بررسى قرار گرفته است. وال هاى گوژ پشت نر يك آواز مخصوص در فصل جفتگيرى دارند و دانشمندان حدس مى زنند كه هدف از اين آوازها انتخاب جفت است. به هر اين آوواز ها يك رفتار تعاونى بين وال هاى نر براى انتخاب جفت است. به عبارت ديگر با اين كار قلمرو خود را مشخص مى كنند و در مقابل وال هاى ماده جلب توجه مى كنند. اين آوازها در وال هاى ماده ديده نشده است.

جالب توجه است كه در طول اين آوازها وال ها تنها هستند و دنباله رو گله نمى باشند و به طور منفرد به وال ماده نزديك مى شوند.

 

2 دانشمند به نام هاى Roger payne و Scotmcvay آناليز آواز اين وال ها را در سال 1971 طراحى كردند. اين آناليز داراى يك سلسله مراتبى است كه اساس وپايه آن ارسال صداهاى منفرد در يك زمان كوتاه است. اين صدا ها فركانسى بين 20Hz تا 10kHz دارند ، ( رنجى كه در انسان قابل شنيدن است20Hz تا 20kHz است ). اسپكتوگرام اين صداها در تصوير بالا مشخص شده است. وال ها در اين گزارش صدا هايى قطعه هاى مشابهى به طور مكرر در طول 2 تا 4 دقيقه دارند. كه اين صداها به فراوانى در طول ساعت ها و روزها و به طور يكنواخت تكرار مى شود.

 

    


تصوير شماتيكى از آواز وال هاى گوژپشت

 

تمام آواز وال هاى يك منطقه تقريبا يكسان و شبيه هم هستند و در طول زمان و به آهستگى تكامل پيدا مى كنند. براى مثال در تحقيقات نشان داده شده است كه صداها ، در ابتدا به صورت خط صاف بالاى تصوير مى باشد و به آهستگى اين خط صاف شروع به موج دار شدن مى كند. در قسمت هاى بعدى صداها بلندتر است.

اين تكامل در آواز وال ها در طول سال و به سرعت انجام مى شود. و نمودارها در سال هاى بعدى داراى تفاوت هايى است.

 

 وال ها در مناطق خاصى پيدا مى شوند كه بيشتر شامل اقيانوس ها و خليج هاى بزرگ است. وال هاى مناطق مختلف آوازهاى كاملا متفاوتى دارند. تكامل آوازها در وال ها نشان مى دهد كه الگو هاى قديمى در مورد آنها فاقد اعتبار است. يك آناليز از اين آوازها كه در 19 سال پيش در يك منطقه خاص تهيه شده ، داراى الگو و تركيبى است كه هرگز در آناليزهاى ديگر تكرار نشده است.

 

وال هاى گوژپشت داراى يك مراسم آواز خوانى خاص در دوران جفتگيرى هستند. در نهايت وال هاى گوژپشت يك سرى صدا توليد مى كنند كه در تغذيه به آنها كمك مى كند ( كه مدت آن 5 تا 10 ثانيه است ) وال ها معمولا به طور گروهى تغذيه مى كنند. آنها به طرف اعماق دريا شنا مى كنند و ناگهان به طور گروهى و همه با هم به سطح آب مى آيند ، در اين حركت رئيس گله صدايى توليد مى كند كه گروه براى پاسخ دادن به اين صدا همه با هم حركت مى كنند.

 

بيشتر Ballen whale ، صداهايى در حدود 15 تا 20 هرتز توليد مى كنند. با اين حال تحقيقاتى كه زيست شناسان دريايى بر روى وال هاى شمال اقيانوس آرام براى 12 سال انجام دادند متوجه شدند كه آواز آنها 52 هرتز است.

 

دانشمندان تا كنون نتوانسته اند يك مجموعه قواعد و دستورات خاصى براى اين آوازها مشخص كنند.

 

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

روشهای جدید در رده بندی چهارشنبه نهم بهمن 1387 4 بعد از ظهر
 

روشهای جدید در رده بندی

 

هدف رده بندی جدید نه تنها توصیف ، تشخیص و مرتب کردن موجودات در سطوح مناسب است ، بلکه شامل درک تاریخ تکامل و مکانیزهای آنها نیز می شود. روشهای اولیه به طور عمده تنها بر خصوصیات مشاهده شده استوار بودند و به تفاوتهای زیر گونه ای توجه نداشتند. بنابراین بسیاری از گونه ها به وسیله یک یا تعداد محدودی نمونه شناسایی می شوند. در حال حاضر توجه زیادی به تقسیم بندی فرعی گونه ها مانند زیر گونه و جمعیتها مبذول می گردد. گونه مرفولوژیکی سابق اکنون گونه بیولوژیکی نامیده می شود که خصوصیات اکولوژیکی ، ژنتیکی ، بیوشیمیایی و سایر خصوصیات را شامل می شود. همه این روشهای جدید در توضیح ساختار واقعی گونه و موقعیت تکاملی آن سهم بزرگی دارند. ولی از آنجایی که اغلب روشهای جدید به روشهای خاص نیاز دارند این روشها نیز مستلزم پاره ای مسائل می باشند ، شرح مختصری از تمام روشهای رایج در رده بندی ارائه می شود :

 

1- روش مرفولوژیکی

صفات مرفولوژیکی مهم مانند اندامهای تناسلی خارجی ، شاخکها ، بالها ، تعداد و نحوه پراکنش موها و غیره در نمونه های بالغ بیشتر در بین بند پایان ، هنوز در مطالعات رده بندی ما غالب هستند. در عصر رده بندی جدید به منظور درک ساختار ظریف صفات متعدد مورفولوژیکی روشهای جدید کشف شده اند. این روشهای جدید به کشف خصوصیات جدید و قابل اعتمادتر منجر شده اند. استفاده از اسکن میکروسکوپهای الکترونی در مطالعات رده بندی بندپایان و سایر بی مهرگان افزایش یافته است. این میکروسکوپ از طریق تهیه تصاویر تقریبا سه بعدی با بزرگ نمایی مفید پنجاه تا ده هزار برابر اطلاعات عالی درباره سطح نمونه ارائه می دهد. بسیاری از صفات ریز در حشرات و کنه های گیاهی و حیوانی و سایر بندپایان کوچک وجود دارند که با استفاده از استرئومیکروسکوب بخوبی قابل بررسی نیستند و باید تنها در چنین بزرگنمایی زیادی مطالعه شوند. تصاویر سه بعدی خیلی بزرگ در کشف صفات جدید و بعلاوه در آشکار کردن جزئیات نا مشخص صفات شناخته شده متعد کمک زیادی می کنند.

 

2- روش جنین شناسی و مراحل نابالغ

در تمامی افراد ، طی رشد جنینی تغییراتی در الگوهای صفات بروز می کند. چنین تغییراتی در گروهایی که افراد آن مراحل مختلف مرفولوژیکی کاملا متفاوتی را طی می کنند ، کاملا مشهود است. نمونه بسیار خوب به وسیله موجودات دارای مراحل چند شکلی مناسب ارائه می شود که رشد آنها شامل چند مرحله جوان مشخص است که هر یک به وسیله یک پوست اندازی متمایز می شود. توصیف رده بندی نه تنها بر اساس خصوصیات مرفولوژیکی افراد بالغ بلکه بر اساس مجموع خصوصیات همه مراحل است.

 

3- روش اکولوژیکی

شاید قدیمیترین کوشش ثیت شده استفاده از اطلاعات اکولوژیکی در طبقه بندی به وسیله افلاطون باشد که او از زیستگاه آبی ، خاکی یا هوایی به عنوان خصوصیت اصلی استفاده کرد. اما ارسطو اولین فردی بود که به طور جدی به اهمیت چنین خصوصیاتی در طبقه بندی حیوانت فکر نمود. او حتی آزادانه از آنها در طبقه بندی خود استفاده نمود. اکنون این امر محقق است که هر گونه در طبیعت دارای کنج اکولوزیکی ( نیچ) خاص خودش می باشد و از نظر ترجیح غذایی ، فصل تولید مثل ، مقاومت در برابر عوامل فیزیکی مختلف و غیره از نزدیکترین وابستگانش متفاوت است. وقتی که دو گونه نزدیک به هم در یک محیط مشترک همزیستی دارند ، آنها از طریق خصوصیات کنج اکولوژیکی خاص گونه ای از رقابت کشنده اجتناب می کنند. گونه های خیلی وابسته ای هستند. که در مکانها و زیستگاهای طبیعی متفاوت زندگی می کنند که در چنین مواردی ممکن است خصوصیات اکولوژیکی بسیار شبیه هم داشته باشند یا اینکه در یک زیستگاه بطور مشترک زندگی کنند و هر یک دارای غذای متفاوتی باشند یا به بیان دیگر از رقابت بین گونه ای اجتناب ورزند.

 

4- روش رفتاری

استفاده از خصوصیات رفتاری در رده بندی حیوانی یک روش نسبتا جدید است. این روش یکی از مهمترین منابع اطلاعات رده بندی به شمار می رود. این خصوصیات در جدا کردن گونه های نزدیک به هم کمک بزرگی می کنند. رفتار شناسی مقایسه ای در بهبود طبقه بندی پرندگان ، حشرات ( مخصوصا سیرسیرکها ، زنبورها و بعضی سوسکها ) قورباغه ها ، ماهیها و غیره بسیار مفید بوده است. این صفات به طور ژنیتیکی تعیین می شوند و مانند صفات مرفولوژیکی از نسلی به نسل بعد انتقال می یابند ، بنابراین این صفات به عنوان مکانیزمهای جدا کننده و شروع سازگاریهای جدید نقش بزرگی ایفا می کنند.

وسایل ضبط دقیق صدا و سونوگرافی در مجزا نمودن گونه های نزدیک به هم پرندگان و سایر حیوانات کاملا مفید بوده اند.

 

5- روش سلول شناسی

این روش مطالعات زیر را شامل می شود :

 

الف- مکملهای ژنتیکی

شامل ژنوم ( DNA در هسته ) و پلاسمون ( DNA در ارگانلهای سیتوپلاسمی ) می باشد. دزواکسی ریبونوکلئیک اسید ماده اصلی توارث است. اعتقاد بر این است که اگر ترکیب DNA در تمام گونه ها شناخته شود ، سیر تکاملی آنها کاملا روشن خواهد شد. همین طور اعتقاد بر این است که مقدار DNA در هر دسته از کروموزومها برای هر گونه ثابت است. اما هنوز مشخص نشده است که نسبت محتوای DNA کروموزومها به تنوع اندازه بندهای هتروکروماتیک یا ارتباط آنها با تفاوت ضخامت در متافاز نسبت دارد. حتی در حال حاضر مقدار معینی از DNA و پروتئین که در میتوز تحریک می شوند تا در تعداد معینی از کروموزومها انتشار یابند. معلوم نیست.

 

ب- دورگ گیری DNA :

کشف اینکه دو رگ گیری بین اجزاء تک رشته ای DNA از منابع مختلف امکان پذیر است ، یک روش فیزیکوشیمیایی را برای سنجش ارتباطات ژنتیکی بین گونه ها فراهم می کند. در این نوع از مطالعات DNA استخراج شده از یک موجود در لوله آزمایش با لاینهای سلولی از سایر موجودات دو رگ گیری می شود. این روشهای پیوند DNA نوید بخش حل مسائل پیچیده رده بندی می باشند. روابط رده بندی اینها به وسیله Hoyer et al. بخوبی بررسی شده است. گزارشهای فسیلی ناقص در بسیاری از گروهای حیوانی ممکن است در طی مطالعات مربوط به حل مشکلات تکاملی با فیلوژنتیکی ، مسائلی را مطرح نماید.

 

ج- مطالعات کاریوتیپ شناسی

سلول شناسی کروموزومی بیشتر به وسیله متخصصین رده بندی گیاهی تا متخصصین رده بندی حیوانی مطرح شده است. شالوده رده بندی کروموزومی زمانی بنا نهاده شد که مسائل تشخیص کروموزومی پذیرفته شد و نظریه کروموزومی توارث ایجاد شد. کاریوتیپ توسط تعداد ، اندازه و شکل خارجی کروموزومها مشخص می شود و یک خصوصیت ثابت و قطعی هر گونه می باشد. تعداد ، شکل و نحوه جفت شدن کروموزومها ممکن است با استفاده از روشهای مختلف تشریح و رنگ آمیزی تعیین شود. رده بندی کروموزومی می تواند بخوبی در تعیین روابط فیلوژنتیکی گروها و بعلاوه در جدا کردن گونه ها خویشاوند مفید باشد.

تحول روشهای اصلاح شده در خلال سی سال گذشته کار با کروموزومها را بسیار راحت نموده است. امروزه کار کردن با گروههای مشکل مانند پستانداران ، پرندگان و حشراتی از قبیل پروانه ها نیز امکان پذیر شده است. در حال حاضر کاریوتیپ معتبرتری برای در حدود هزار گونه از پستانداران چند صد گونه از ماهیان ، دوزیستان ، خزندگان و پرندگان وجود دارد. تعدادی از مجموعه گونه ها مخصوصا در پستانداران و دوزیستان راسته Urodela تجزیه شده اند.

 


                                                

6- روش بیوشیمیایی

این روش نیز به طور وسیع در گیاهان بیشتر از حیوانات مطالعه شده است. استفاده از این قبیل صفات در رده بندی اولین بار در سال 1813 به وسیله کاندول برای جدا کردن گونه های نزدیک به هم گیاهان شروع شد. امروزه این حقیقت کاملا شناخته شده است که متابولیسم یک موجود مجموعه ای از تغییرات شیمیایی است و مرفولوژی ، رفتار و اکولوژی یک موجود باید به متابولیسم آن وابسته باشند. حیوانات حاوی تعداد زیادی از ترکیبات پیچیده مانند هورمونها ، آنزیمها و سایر پروتئینهای دارای پپتیدها ، اسیدهای نوکلئیک ، اسیدهای آمینه و قندها هستند. تکنیکهای رده بندی بیوشیمیایی احتمالا کمتر تحت تاثیر مستقیم عوامل محیطی قرار می گبرند و نسبت به بسیاری از تجزیه و تحلیلهای مرفولوژی متداول اختلافات ژنتیکی را بهتر منعکس می نمایند. کار اصلی متخصص رده بندی بیوشیمیایی مقایسه و مقابله ترکیبات هم ردیف با نقش مشابه در گونه های مختلف حیوانی با توجه به خصوصیات و توزیع آنها در اندامهای مختلف بدن است. بنابراین گونه ها را می توان بر اساس توالی های آمینواسید در پروتئین های یک موجود و بر اساس اختلافات موجد در گونه های مختلف از یکدیگر متمایز کرد. Crick آنرا رده بندی پروتئینی نامید. این اعتقاد نیز وجود دارد که تغییرات و ساختمان آنزیم می تواند در کشف گونه های جدید کمک نماید. Lahni آنرا رده بندی مولکولی نامید. رده بندی مولکولی در اصل شامل توالی نوکلئوتیدها در پلی نوکلئوتیدها بود.  Turner ترجیح داد که آن را به دو نوع رده بندی مولکولهای کوچک و رده بندی مولکولهای بزرگ تقسیم نماید. رده بندی مولکولهای کوچک به توزیع و روابط بین سنتز حیاتی ترکیبات با وزن مولکولی کوچک مانند اسیدهای آمینه آزاد ، آلکاسیدها ، ترپنها و فلاونوئیدها تکیه می کند ، این ترکیبات معمولا تحت عنوان ترکیبات ثانویه نامیده می شوند. این روش بویژه در حل مسائل رده بندی در جایی که دورگ گیری یک عامل باشد مناسب است. رده بندی مولکولهای بزرگ در ارتباط با مولکولهای پلی مری مانند   DNA و RNA ، پلی ساکاریدها و پروتئینها می باشد. این روش در حل پاره ای از مسائل پیچیده تر رده بندی بخصوص آنهایی که روابط بین سطوح بالاتر را شامل می شوند ، مناسب است.

بنابراین در حال حاضر روش بیوشیمیایی به طور قطعی در حل بسیاری از مسائل رده بندی مفید است. اما این روش در بسیاری از موارد نیز مفید نیست. بعلاوه چنین مطالعاتی فقط در مورد موجودات در قید حیات امکان پذیر است و بنابراین ردیابی مسیر تاریخ تکاملی مشکل است. روش بیوشیمیایی نمی تواند با توجه به فیلوژنی موجودی که گزارشهای فسیلی آن نامناسب یا وجود ندارد به قضاوت قطعی منجر می شود. بیشتر کارهای رده بندی بیوشیمیایی فقط بر اساس اختلافات کمی و کیفی مواد تشکیل دهنده تمام بدن موجودات یا یکی از بافتهای آنها ست. صفات مرفولوژیکی مانند خصوصیات شیمیایی نیز متغیر هستند. درک صحیح روابط رده بندی موجودات برای آشکار کردن تنوع الگوهای بیوشیمیایی نیازمند مقایسه تعدادی از خصوصیات بیوشیمیایی در ترکیب با صفت دیگری است صرفا بر اساس یک صفت بیوشیمیایی ممکن نیست. نظر به اینکه پروتئینها و اسیدهای نوکلیئیک یک تخمین معتبر هر چند غیر مستقیم از درجه همانندی ژنتیکی بین حیوانات را فراهم می کنند ، برای درک روابط رده بندی حیوانات مقایسه خصوصیات مختلف اجزاء شیمیایی تشکیل دهنده مناسبتر از سایر اجزاء تشکیل دهنده است. انتشار اسیدهای آمینه آزاد در اندامهای مختلف حشرات نسبت به وجود یا عدم وجود محض یا تراکم آن در کل بدن یا یکی از بافتهای بدن حیوانات از ارزش رده بندی بالاتری بر خوردار است.

 

انواع روشهای شیمیایی

این مطالعات به پنج روش ایمنی شناسی ، کروماتوگرافی ، الکتروفوز ، اسپکتروفتومتری و بافت شناسی شیمیایی انجام می شوند. همه این روشها در ارتباط است با مشخص کردن ترکیبات شیمیایی بافتها و سرم خون که مواد شیمیایی لازم برای تغذیه سلولها هم در رشد و هم تولید مثل حمل می کند.

 

 

الف- روش ایمنی شناسی

این روش بر واکنش ته نشینی ( رسوب )  استوار است که برای مطالعه آنتی ژنهای محلول مانند آنهایی که در سرم حیوانی یا ترشحات بافت گیاهان یا حیوانات وجود دارند ، ترجیح داده می شود. این روش اولین بار به وسیله Rudolph Krauss در مورد میکروارگانیزمها کشف شد. استفاده از آن براساس این حقیقت است که : پروتئینهای یک موجود در برابر پروتئینهای موجود خویشاوند به طور قویتری با آنتی بادیها واکنش نشان خواهد داد تا در برابر پروتئینهای موجود با درجه خویشاوندی کمتر. یک آنتی ژن ( معمولا یک پروتئین ) ، وقتی به یک حیوان تزریق شود حیوان را به تولید ترکیباتی تحریک خواهد کرد ، آنتی بادیها با درجه اختصاصی زاید در برابر مواد تزریق شده در واکنش نشان خواهد داد. حیوانات دارای آنتی بادی مصون در نظر گرفته می شود و فرآیند ایمن سازی ، زمانی که با نسبت مناسب آنتی ژنی محلول با سرم مصون مخلوط شود به وسیله تشکیل یک رسوب آشکار می شود. با استفاده از این روش تعیین اینکه یک آنتی ژن مختص یک جنس ، گونه هایی از جنس ، یا حتی نژاد بخصوصی در یک گونه است و یا واکنشهای آمیزشی  را نشان می دهد نیز امکان پذیر است.

اگر چه این عمل بیش از نیم قرن مورد استفاده بوده ، تا کنون به حد مورد انتظار برای ما مفید نبوده است.

 

ب- کروماتوگرافی

روشی است که به وسیله آن می توان اجزای یک مخلوط مرکب را مجزا و شناسایی نمود. این روش بر اساس  مقادیر متفاوتی است که ترکیبات در یک مخلوط مضاعف در طول یک محیط متخلخل مانند قطعه ای از کاغذ      ( کروماتوگرافی کاغذی )  یا ستون از پودر گچ ( کروماتوگرافی ستونی ) حرکت می کنند. کروماتوگرافی کاغذی به طور گسترده برای مقایسه ترکیبات شیمیایی گونه های نزدیک به هم ، مخصوصا با توجه به اسیدهای آمینه و پپتیدها در تیمار نینهیدرین و پورین ها و پیریمیدین ها یا سایر ترکیباتی که نور ماوراء بنفش را جذب یا عبور می دهند ، مورد استفاده بوده است. مواد مورد تجزیه به دو روش کلی تهیه می شوند. یا قطعاتی از بافتها یا حیوانات کوچک کامل به طور مستقیم بر روی فیلتر کاغذی فشرده و له می شوند یا عصاره هایی تهیه می شوند که پروتئینهای محلول در آنها ته نشین شده باشد به طوری که محلول حاصله تنها شامل اسیدهای آمینه و پپتیدهای کوچک باشد.

 

ج- الکتروفورز :

این روش نیز شامل حرکت مشابه مواد حل شده از طریق یک محیط ثابت می باشد اما در اینجا حرکت در اثر اختلاف پتانسیل الکتریکی را حاصل می شود. این روش بر اساس این حقیقت است که : اجزاء مخلوط مقادیر متغییر بار الکتریکی را حمل می کنند و بنابراین در محلول نمکی که یک جریان الکتریکی ازآن عبور داده می شود در سرعتهای مختلف حرکت خواهند کرد. این روشها اولین بار  به وسیله  Tiselius برای تشخیص اجزاء مرکب سرم پروتئینها که تحت تاثیر یک جریان الکتریکی در یک محلول نقل مکان می کنند استفاده شد. این روشها تا حد زیادی بهبود یافته اند بطوری که امکان مجزا شدن تعداد زیادی از پروتئینهای مختلف در یک سیانین وجود دارد. امروزه برای مطالعه ترکیبات مولکولی پروتئینهای پیچیده ، انواع مختلفی از روشهای الکتروفورز وجود دارد.

در الکتروفوز کاغذی مخلوط مورد تجزیه بر روی یک نوار کاغذی که قبلا به وسیله محلول نمکی مرطوب شده ریخته می شود. انتهای نوار در داخل ظرفی که با محلول پر شده است قرار داده می شود. یک الکترود در داخل هر ظرف فرو برده می شود و جریان مستقیم از داخل محلول عبور داده می شود. اجزاء متفاوت بر اساس بار الکتریکیشان با سرعتهای مختلف جابجا می شوند. زمانی که ترکیبات مجزا شدند ، تشخیص آنها به روشهای مختلف انجام می شود. کاغذ ، به خاطر کیفیت بالای جذب مولکولی ، اندازه متغییر خلل و فرج ، جریان شدید انتقال الکترونی بافر ، در ابتدا توسط ژل آگار ، سیس نشاسته و اخیرا به وسیله ژل آکریل آمید جایگزین شد. هر یک از این عوامل باعث بهبود در افزایش تمایز مولکولهای بزرگ می شوند. محیط نشاسته و آکریل آمید بعد دیگری را در جدا سازی پروتئین ایجاد کردند.

 

د- اسپکتروفتو متری با اشعه مادون قرمز:

این روش بر اساس جذب نورمادون قرمز به وسیله مواد بیولوژیکی استوار است. بنابراین الگوهای تشکیل شده بر اساس ترکیب شیمیایی آنها می باشد و باعث روشن شدن بسیاری از جنسهای مهم رده بندی می شود. این روش تا کنون بیشتر در مورد میکروارگانیزمها به کار رفته است.

 

ه- مطالعات بافت شناسی شیمیایی :

هنگامی که بافتهای کسانی از گونه های مختلف حیوانی وظیفه مشابهی را در ظاهر نشان دهند ، ممکن است بین آنها اختلافات بیوشیمیایی مشاهده شود که می تواند از ارزش رده بندی برخوردار باشد. این صفات نیز می توانند در تشخیص گروه بندیهایی در سطوح پائینتر از گونه نیز کمک نمایند. روشهای بافت شناسی شیمیایی شامل تکنیکهای ظریف مشخص و واکنشهای خاص رنگ آمیزی می باشد. روش تثبیت ماده در این قبیل مطالعات دارای اهمیت زیادی است ، به طوری که نباید نسبت به آنچه در حالت زنده وجود دارد ، تغییرات شیمیایی روی دهد. این روشها در تجزیه کیفی و نیمه کمی پروتئینها ، اسیدهای آمینه آزاد ، آنزیمها ، کربوهیدراتها ، مایعات و اسیدهای نوکلئیک حاوی یونهای فلزی به کار رفته است. برای رنگ آمیزی از رنگها مختلفی استفاده می شود تا این خصوصیات بهتر درک شود. استفاده از میکروتومهایی که به طور مستقیم از بافتها مقطع می گیرند و بویژه میکروسکوپهای الکترونی این مطالعات را معنی دارتر کرده است. این روش وقتی با سایر خصوصیات ترکیب شود ، قادر است در استنباط روابط رده بندی بین گروهای مختلف حیوانی نیز کمک بزرگی بنماید.

 

7- رده بندی عددی

رده بندی عددی وابستیگیها یا مشابهت های بین واحدهای رده بندی و مرتب کردن این واحدها در داخل گروههای رده بندی بر اساس وابستگیهایشان می باشد. پاره ای از محقیقین واژه تاکسی متریک را ترجیح می دهند. در دو واژه دیگر تاکسونومتریک و تاکسومتری نیز مورد استفاده می باشند ، اما بین تاکسی متریک و تاکسی متری رقابت وجود دارد.

از حیث تعداد ، رده بندی عددی بر اصول  Adanson استوار است. این مفهوم بر استفاده از حداکثر تعداد خصوصیات و همچنین تمام آنهایی که هم وزن هستند استوار است. واحدهای رده بندی مجزا می توان به واسط همبستگی خصوصیات گوناگون در گروههای مختلف مورد مطالعه ایجاد کرد ، اما هنوز در مورد تعداد خصوصیات مود استفاده در این روش اختلاف نظرهایی وجود دارد. استفاده از حداقل شصت صفت ، Moss از135 تا 146 صفت در حالی که Steyskal حداقل از هزار صفت بویژه در مورد حشرات را ترجیح می دهند.

اکثریت کارهای انجام شده در رده بندی عددی در ارتباط با طبقه بندی در مفهوم شناخت گروهی است. این محققین تا اندازه زیادی از مطالعاتشان طرفداری کرده اند و در حل مسائل طبقه بندی بیولوژیکی بسیار مدعی هستند.

 

8- رده بندی افتراقی

رده بندی افتراقی اولین بار توسط Wimble بعنوان یک روش شناسی برای ترکیب اندازه گیریها ، شاخصها و فراوانیهای چند گانه در یک متغییر مرکب پیشنهاد شد ، عمل رده بندی این روش در تمام موقعیتها ، متوسط تغییر با فاصله از یک واقعیت کلی را ارزیابی می کند. این روش به محقق اجازه خواهد داد که سرعتهای تغییر با فاصله ( تفاوت ) چند صفت را جمع کند تا نواحی تمایز درون یک واحد رده بندی را نشان دهد.ظاهرا تنها تعداد معدودی از زیست شناسان از این روش استفاده کرده اند ، از قرار معلوم این موضوع به علت پر زحمت بودن روشهای مطرح شده توسط Wimble برای بدست اوردن تفاوتهای بین یک دسته از صفات می باشد. با توسعه روشهای محاسباتی جدید اکنون این عیب می تواند برطرف شود.

رده بندی افتراقی می تواند در مطالعات اکولوژیکی نیز مورد استفاده قرار گیرد ، چون لازم نیست متغییرها خصوصیات یک موجود باشند ، بلکه ممکن است تراکم گونه ها در درون مجامع مختلف یا درصد فون و فلور با ویژگیهای خاص باشد.

 

اصول رده بندی جانوری              تالیف : وی. سی. کاپور

ترجمه : دکتر احد صحرا گرد ( عضو هیات علمی دانشگاه گیلان )

           دکتر جلیل حاجی زاده ( عضو هیات علمی دانشگاه گیلان )

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

آترواسکلروزیس چهارشنبه نهم بهمن 1387 4 بعد از ظهر

 

آترواسکلروزیس  Atherosclerosis

آترواسکلروزیس بیماری است که در آن تکه هایی از مواد چربی (آترومس یا پلاکهای آترواسکلروتیک) در دیواره رگهای متوسط و بزرگ رشد کرده منجر به کاهش یا توقف جریان خون می شود.

آترواسکلروزیس می تواند بررگهای متوسط و بزرگ مغز، قلب، کبد، و سایر اندام های حیاتی، و پاها تاثیر بگذارد. آترواسکلروزیس مهمترین و شایع ترین نوع بیماری از عارضه آرتریواسکلروز، (واژه ای  عمومی برای چندین بیماری که در آنها دیواره رگها ضخیم تر شده و الاستیسیته آنها کاهش میابد) می باشد.درباره علت گسترش آترواسکلروزیس دو فرضیه عمده وجود دارد: میزان بالای کلسترول خون که به آستر رگها آسیب می رساند، و سبب یک واکنش فساد شده و کلسترول و سایر چربی ها را قادر می سازد تا در آنجا تجمع یابند؛ و یا آنکه، آسیب به دیواره رگها می تواند طی مکانیسمهای گوناگون درگیر در سیستم ایمنی و یا طی تنظیم سمیت رخ دهـد. در هر دو مورد تغییراتی وجود دارد که می تواند منجر به تشکیل آترومس شود. دو تئوری احتمالاً با یکدیگر مرتبط بوده و متقابلاً مردود کننده یکدیگر نمی باشند.همچنین به نظر میرسد که آترواسکلروز مسئول ایجاد تورم نیز باشد؛ زیرا گلبول های سفید خاصی، (لمفوسیتها، مونوسیتها، و ماکروفاژها)، در سراسر فرایندهای توسعه آترواسکلروز حضور دارند. معمولا ً، این سلول ها تنها در هنگامی که التهاب رو به توسعه باشد تجمع می کنند. آترواسکلروز هنگامی آغاز می شود که گلبول های سفید فعال از جریان خون خارج شده، و به داخل دیواره یکی از رگها نفوذ کنند. آنها  به فوم سل ها تبدیل شده، که کلسترول و سایر چربی را دربر گرفته،نگاه می دارند. در این لحظه فوم سل های حامل چربی در آنجا انـباشته می شوند. آنها رسوبهایی تکه تکه (آترومس) را  در  آستردیواره رگها  تشکیل می دهند و در آنجا سبب ضخیم شدگی می شوند. عفونت نیز می توانند در ایجاد آترواسکلروز نقش داشته باشند. عفونت می تواند ناشی از باکتری (کلامیدیا پنومونیا که می تواند سبب پنومونی شود، یا هلیکوباکتر پایلورکه می تواند باعث زخم معده شود)، یا یک ویروس (هنوز شناسایی نشده است) باشد. عفونت می تواند به آستر دیواره رگها آسیب رسانده و شروع آترواسکلروز را ممکن سازد.

آترومس می تواند در سراسر طول رگهای متوسط و بزرگ پراکنده شود، اما آنها معمولا ً در جاهایی که رگها انشعاب می یابند تشکیل می شوند، و احتمالا ً دلیلش آن است که یک جریان خون آشفته همیشگی در این مناطق به دیواره رگها آسیب رسانیده ، این نواحی را جهت تشکیل آتروما مستعدتر می سازد.

آترواسکلروزیس چگونه بوجود می آید؟

دیواره یک رگ از لایه های متعددی تشکیل شده است. آستر یا لایه داخلی (اندوتلیوم) که معمولا ً صاف و یکنواخت می باشد. آترواسکلروزیس معمولا ً هنگامی ایجاد می شود که این آستر آسیب دیده و معیوب شده باشد. سپـس گلبول های سفید ویژه ای فعال شده از جریان خون خارج می شوند و از آستر گذشته و به درون دیواره رگ وارد می شوند. آنها در پشت آستر تبدیل به سلول هایی به نام فوم سل می شوند که تکه های چربی و بخصوص کلسترول را  دربر می گیرند. در این لحظه سلول های ماهیچه ای صاف از لایه میانی خارج شده به درون آستـر دیواره می روند و در آنجا تکثیر می شوند. همچنین، همان گونه که بقایای سلول، بلورهای کلسترول، و کلـسـیـم می توانند در آنجا تجمع یابند مواد بافت پیوندی و ارتجاعی نیز در آنجا انباشته می شوند. این توده از سلول های انباشته از چربی، سلول های ماهیچه ای صاف، و سایر مواد یک رسوب ناهمگن به نام آتروما یا پلاک آترواسکلروتیک را تشکیل می دهد. همان طور که آنها رشد می کنند، آترومس دیواره عروق را ضخیم ساخته و متورم می سازد و کانال رگ را مسدود می سازد. آنها می توانند یک رگ را تنگ یا مسدود ساخته، و جریان خون را کم یا متوقف سازند.

رگها تحت تاثیر آترواسکلروزیس قرار می گیرند و الاستیسیته خود را از دست می دهند و این می تواند موجب افزایش فشار خون گردد. همان طور که آترومس افزایش می یابد، درون (مجرای) رگها تـنگ می شود. با گذشت زمان کلسیم در آترومس انباشته می شود که (آتروما)  می تواند شکننده شده و شکافته شود. خون ممکن وارد آترومای شکافته شده شود و رگ را تنگ تر کند. یک آترومای شکاف برداشته می تواند محتویات چربی خود را به درون جریان خون پراکنده کند. این توده چربی (چربی که سد جریان خون شده است) می تواند از طریق جریان خون جا به جا شده و در هر نقطه دیگری از بدن یک رگ را مسدود سازد. شکاف یک آتروما اغلب موجب تشکیل یک لخته خون می شود که علت اصلی حمله قلبی یا سکته می باشد. لخته خون می تواند سبب تنگی یا انسداد رگ شود، یا روانه شود و (تبدیل به یک مسدودکننده رگ شود)، از طریق جریان خون جا به جا شود، و جریان های فرعی دیگری را ببندد.

عوامل خطرساز

عوامل خطرساز برای آترواسکلروزیس شامل سیگار کشیدن، میزان بالای کلسترول خون، فشار خون بالا، دیابت، چاقی مفرط، عدم فعالیت فیزیکی، و میزان بالای آمینو اسید هوموسیستئین در خون می باشد. این عوامل خطرساز اغلب می توانند  تعدیل شوند. عوامل خطرساز غیر قابل تعدیل، شامل داشتن سابقه پیشین بیماری آترواسکلروز در خانـواده (که رابطه تنگاتنگی با ایجاد بـیـماری در سـنـیـن جوانی دارد)، رسـیـدن به سـنـیـن بالا، و جنـس مذکـر می باشد. خطر ابتلاء مردان بیشتر می باشد، هرچند احتمال مرگ زنان مبتلا به بیماری عروق کرونر بیشتر از خطر مرگ مردان مبتلا به آن می باشد.

سیگارکشیدن: یکی از مهمترین ریسک فاکتورهای قابل کنترل سیگار کشیدن می باشد. خطر ایجاد بیماری عروق کرونر در یک فرد سیگاری مسقیما ً در ارتباط با تعداد سیگارهایی است که روزانه استعمال می شود. استعمال دخانیات بویژه  برای افرادی که پیش از این  خطر ابتلا به بیماری قلبی در آنها بالا بوده است، فوق العاده خطرناک می باشد.سیگار سطح لیپوپروتئین پرچگالی، کلسترول (HDL)، یعنی کلسترول "خوب" را کاهش و سطح لیپوپروتئین کم چگالی، کلسترول (LDL)، یعنی کلسترول "بد" را افزایش می دهد. سیگار کشیدن سطح کربن منوکسید خون را افزایش می دهد که می تواند خطر آسیب دیدگی آستر دیواره رگ را افزایش دهد. سیگار کشیدن به زودی سبب تنگ و منقبض گردیدن رگها بوسیله آترواسکلروز، و کاهش هرچه بیشتر رسانش خون به بافتها می شود. در مجموع سیگار کشیدن موجب افزایش تمایل خون به تشکیل لخته (بوسیله تشکیل توده چسبنده  پلاکتها)، و لذا افزایش خطر ایجاد بیماری عروق فرعی (آترواسکلروزیس بر سایر عروق، به غیر از عروق تامین کننده قلب و مغزنیز موثر است)، بیماری های عروق کرونر قلبی، سکته مغزی، و انسداد عروقی محل یک رگ پیوندی استقرار یافته در طول یک عمل بایـپس (قرار دادن یک رگ جایگزین به جای یک رگ از کار افتاده)، خواهد شد. میزان خطر ابتلاء در افرادی که سیگار کشیدن را ترک می کنند، بدون در نظر گرفتن طول زمانی که قبلا ً سیگار می کشیده اند، تنها نصف میزان این خطر در افرادی است که به سیگار کشیدن ادامه می دهند. متارکه سیگار همچنین میزان خطر مرگ پس از عمل بایپس عروق کرونر یا حمله قلبی یا خطر بیماری و مرگ در افراد مبتلا به بیماری عروق فرعی را کاهش می دهد. فواید ترک سیگار بلافاصله پس از شروع آغاز شده و با گذشت زمان فزونی می یابد.

میزان بالای کلسترول: میزان بالای کلسترول از سایر عوامل مهم قابل کنترل می باشد. کاهش میزان بالای کلسترول به وسیله مصرف اِسـتاتـیـن بوضوح می تواند خطر حمله قلبی، سکته مغزی، و مرگ را کاهش دهد. بسیاری از ریسک فاکتورها برای میزان بالای کلسترول برای آترواسکلروزیس نیز خطر ساز می باشند. این عوامل عبارتند از: سیگار کشیدن، دیابت، چاقی مفرط، عدم تحرک فیزیکی. یک رژیم غذایی پر چربی  می تواند سبب افزایش سطح کلسترول در افراد مستعد گردد. میزان کلسترول با افزایش سن فزونی می یابد، و در مردان به طور طبیعی بیشتراز زنان می باشد، هرچند در زنان پس سن یائسگی افزایش می یابد. با وجود این همه کلسترول ها موجب افزایش خطر ابتلا به آترواسکلروز نمی شود. کلسترول میزان بالای تری گلیسرید اغلب با میزان کم کلسترول HDL مرتبط می باشد. در هر حال شواهد حاکی از آن است که میزان بالای تری گلیسرید نیز به تنهایی باعث افزایش شانس ابتلا به آترواسکلروزیس می شود.

همچنین تعدادی از اختلالات موروثی منجر به افزایش سطح کلسترول و سایرچربی ها نیز شانس ابتلا به آترواسکلروزیس را افزایش می دهد. به عنوان مثال، هایپرکلسترولمی موروثی که نهایتا ً منجر به افزایش سطح کلسترول می شود، ابتدا باعث تشکیل آترومس در عرق کرونر قلب می شود. افرادی که این بیماری را دارند در سنین اوایه فوت می کنند.

فشار خون بالا: فشار خون بالای دیاستولی یا سیستولی کنترل ناپذیر یک عامل خطر برای حمله قلبی و سکته هایی می باشد که بواسطه آترواسکلروز ایجاد می شوند.

دیابت قندی: افرادی دارای دیابت نوع I (IDDM) می باشند، تمایل به ابتلاء به آترواسکروزیس رگهای کوچک، نظیر رگهای درون چشم وکلیه، می باشند. تعدادی از افراد مبتلا به دیابت نوع I و بیشتر افراد دارای دیابت نوع II هستند تمایل به ایجاد آترواسکلروزیس در رگهای بزرگ دارند. این افراد همچنین خیلی بیشتر از کسانی که مبتلا به دیابت نیستند، مستعد ابتلا به آترواسکلروزیس در سنین ابتدایی می باشند. خطر ابتلا به آترواسکلروزیس در افراد مبتلا به دیابت، بخصوص در زنان دو تا شش برابر بیشتر است. زنان مبتلا به دیابت، بر خلاف آنهایی که دیابت ندارند، قبل از سن یائسگی از خطر ابتلا به آترواسکلروزیس مصون نمی باشند.

چاقی مفرط: چاقی، بویژه چاقی شکمی (تنه ای)، خطر بیماری عروق کرونر (آترواسکلروزیس عروقی که بر تأمین خون قلب تأثیر گذار می باشد)، را افزایش می دهد. چاقی شکمی شانس سایر ریسک فاکتور های آترواسکلروزنظیر فشار خون بالا، دیابت نوع II، و میزان بالای کلسترول را افرایش می دهد. کاهش وزن در کاهش همه این ناهنجاری ها کمکی مؤثر می باشد.

عدم تحرک فیزيکی: به نظر می رسد عدم فعالیت فیزیکی خطر ایجاد بیماری عروق کرونری را افزایش می دهد، شواهد بسیاری حاکی از آن می باشد که فعالیت منـظم ورزشـی این خطر را کاهـش می دهـد. ورزش هـمچنـیـن می تواند با کاهش فشار خون و میزان کلسترول و با کمک به کاهش وزن به کاهش این دسته از عوامل خطرساز برای آترواسکلروزیس کمک کند.

میزان بالای هوموسیستئین خون (هوموسیستئینمی): میزان بالای هوموسیستئین (یک آمینواسید) در خون می تواند مستقیما ً به آستر رگها آسیب برساند، و تشکیل آترومس را محتمل تر سازد. میزان بالای هوموسیستئین همچنین می تواند تشکیل لخته های خون را گسترش دهد. میزان هوموسیستئین همراه با افزایش سن، بویژه پس از یائسگی فزونی می یابد. سطح بالای هوموسیستئین در خون می نواند ناشی از بیماری هوموسـیـسـتـیـنـوریا (یک بیماری موروثی که سبب دفع بیش از حد هوموسیستئین در ادرار می شود)، باشد. افرادی که این بیماری را دارند، اغلب در سنین جوانی، به آترواسکـلروزیسی در مقیاس وســیع دچار می شـونـد. آترومس در بسـیاری از عروق تشکیل می شود، اما نه ابتدا در عروق کرونری، که قلب را تأ مین می کنند. اگر هوموسیستئینمی ناشی از عارضه ای به غیر از هوموسیستینوریای موروثی باشد، خطر بیماری آترواسکلروزیس عروق قلبی (و به همان میزان عروق مغز و رگهای محیطی)، افزایش خواهد یافت. شرایطی که می تواند منجر به افزایش هوموسیستئین خون شود عبارتند از: کمبود فولیک اسید یا ویتامین B 6 یا B 12، نارسایی کلیوی، برخی سرطان ها (نظیر سرطان سینه)، پسوریازیس، سیگار کشیدن بیش از حد، و استفاده از برخی داروها.

علائم

معمولا ً آترواسکلروزیس تا زمانی که بیش از 70% فضای داخل رگ را نگیرد علائمی ایجاد نمی کند. علائم وابسته به محل ایجاد تنگی یا انسداد عروق می باشند که می تواند در هر نقطه ای از بدن رخ دهد. اگر رگهای تأمین کننده قلب (عروق کرونر) تنگ شده باشد، درد قفسه سینه (درد موضعی شدید) ایجاد می شود؛ و اگر این رگها مسدود شده باشد حمله قلبی رخ می دهد. همچنین ممکن است ریتم قلب غیر عادی شده و نارسایی قلبی حاصل گردد. انسداد عروق تغذیه کننده مغز (شاهرگ ها) میتواند ایجاد سکته کند. انسداد رگهای پاها میتواند ایجاد گرفتگی شدید عضلانی (لنگی متناوب) نماید. در افراد دارای سن بالاتر از 55 سال، رگهای تأمین کننده یک یا هر دو کلیه ها می تواند تنگ یا مسدود گشته، گاهی اوقات سبب نارسایی کلیوی یا فشار خون بالای خطرناکی میشود(فشار خون بالای زیان آور).

علائم  از آن جهت روی می دهند که همان طور که آترواسکلروزیس یک رگ را تنگ وتنگ تر می کند، بافت های تأمین شونده توسط آن رگ خون و اکسـیـژن کافی دریافت نمی کنـنـد. اولـیـن عـلامت تـنگی یک رگ می تواند درد یا گرفتگی در لحظه ای باشد که جریان خون دیگر نمی تواند به خوبی پاسخگوی نیاز بافت به اکسیژن باشد. به عنوان مثال در طول ورزش، شخص ممکن است بدليل نرسیدن اکسیژن کافی به قلب دچار درد قفسه  سینه شود؛ و یا هنگام راه رفتن شخص ممکن است بدلیل نرسیدن اکسیژن کافی به پا دچار گرفتگی عضله پا شود.

همان طور که آتروما به آرامی یک رگ را تنگ می کند علائم رفته رفته به طورمرموزی توسعه می یابند. به هـر حال گاهی اوقات علائم اولیه به طور ناگهانی بروزمی کنند، زیرا انسداد به طور ناگهانی رخ می دهد؛ به عنوان مثال، هنگامی که یک لخته خون در یک رگ تنگ شده بوسیله آتروما گیر کند، سبب حمله قلبی یا سکته می شود.

پیشگیری و درمان

برای کمک به پیش گیری از ایجاد آترواسکلروز شخص باید از علائم خطر ساز قابل کنترل نظیر سیگار کشیدن، کلسترول بالای خون، فشار خون بالا، چاقی مفرط، و عدم فعالیت فیزیکی پرهیز کند. لذا بر اساس این عوامل خطر سازفردی، پیش گیری می تواند شامل ترک سیگار، کاهش کلسترول، کاهش فشار خون، کاهش وزن، و شروع یک برنامه ورزشی باشد.هنگامی که آترواسکلروز به حدی رسد که مشکل ساز گردد، خود عوارض باید درمان شوند. این عوارض شامل آنژین، حمله قلبی، ریتم غیر عادی قلب، نارسایی قلبی، نارسایی کلیوی، گرفتگی پاها، و فشار خون بسیار بالا می باشد.

 

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

ماهی خاویار چهارشنبه نهم بهمن 1387 4 بعد از ظهر

 

ماهی خاویار(Acipenser) :

برای نخستین‌بار در کشور استحصال خاویار از ماهیان پرورشی توسط پژوهشگران ایرانی با موفقیت انجام شد.

به‌گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «دکتر محمود بهمنی» معاون پژوهشی و قائم‌مقام انستیتو تحقیقات بین‌المللی ماهیان خاویاری گفت: استحصال خاویار از ماهیان پرورشی در یک مولد ماده‌ی ازون‌برون پرورشی برای نخستین‌بار در کشور امکان‌پذیر شد.

«بهمنی» افزود: دستیابی به روش مولدسازی از ماهیان خاویاری در شرایط پرورشی یکی از اقدام‌های این مؤسسه بود که برای اولین‌بار در کشور در سال‌های 84 و 85 توانستیم دو گونه «اوزن‌برون» و «تاس ماهی شیب» را مولدسازی کرده و از آن‌ها خاویار «دان یک» استحصال کنیم.

او با اعلام این‌که ارزش کیفی خاویار و گوشت استحصال شده با نمونه‌های صید شده در طبیعت برابر است، یاداور شد: میزان درصد خاویاردهی در ماهیان خاویاری پرورشی نسبت به وزن کل بدن در حالت طبیعی بیش‌تر بوده است.

معاون پژوهشی و قایم‌مقام انستیتو تحقیقات بین‌المللی ماهیان خاویاری گفت: در حالی که 10 تا 13 درصد وزن ماهیان خاویاری در نمونه‌های طبیعی را خاویار تشکیل می‌دهد این میزان در ماهیان پرورشی 13 تا 5/18 درصد است...

·                     ماهیان خاویاری که استروژن نامیده می شوند و از خانواده تاس ماهیان، از جمله گونه های آب زی کم نظیری هستند که از قدمتی چند صد میلیون ساله که به عصر ژوراسیک باز می گردد بر خوردارند و از این رو ماهیان خاویار را فسیلهای زنده جهان می نامند که همراه با تکاملی فیلوژنی تا به امروز باز مانده اند . از منظر تعدد گونه ها به ۲۷ گونه و زیر گونه در جهان تقسیم می شوند  که از این تعداد ۵ گونه در دریای خزر زندگی می کنند ،دریایی که خود به تنهایی ۹۳ درصد ذخایر ماهیان خاویاری جهان را در خود جای داده است. اما ارزش ماهیان خاویاری نه به جهت استفاده از گوشت انان که به واسطه تخم انان که به خاویار یا مروارید سیاه  مشهور است ،می باشد . خاویار  خود به تنهایی به عنوان اشرافی ترین صبحانه جهان محسوب می گردد بسیاری آن را به شکل خام و یا همراه با تخم مرغ و اغشته به زرده ان میل می کنند و گروهی نیز به اندازه نوک قاشقی از ان را همراه با سبزیجات معطر یا قطعه کوچکی از نان و کره می خورند  و بوی تند ماهی مانند ان و طعم شورش را بسیار دوست می دارند و انرا بسیار پر کالری  و انرژی زا می دانند  و این چنین نیز هست . خاویار انواع گوناگونی دارد چون خاویار طلایی و سرخ و سیاه که البته در این میان خاویار سیاه از ازرشی قابل توجه بر خوردار است. ۵ گونه از ماهیان خاویاری ممتاز جهان نیز در این دریا میزیند که به ترتیب کیفیت عبارتند از « فیل ماهی» -«قره برون یا ماهی خاویاری ایران »- «ماهی خاویاری گلد(چالباش) یا روس»- «ماهی شیپ »-« ماهی ازون برون»، . فیل ماهی  بزرگترین ماهی ابهای داخلی است که از نقطه نظر کیفیت خاویار رتبه اول را به خود اختصاص داده است نام دیگر ان بلوگا است  و نمونه هایی از انها با وزنی در حدود۱۴۰۰کیلوگرم و سنی بیش از ۱۰۰ سال صید شده است .هر ۲ یا ۳ سال یک بار تخم ریزی می کند و بین ۱۴ و ۱۷ سالگی بالغ می شود  و به واسطه بهترین خاویار، رتبه گرانترین ماهی و خاویار جهان را دارا ست . از قامتی معادل یک و نیم متر تا بیش از چهار متر بر خوردار است  ، رکورد صید ان در ایران ۶۲۰ کیلوگرم بوده است.

 

 قره برون   یا تاس ماهی ایران در حال حاضر گونه ای مستقل محسوب می شود ،چرا که تا قبل از این انرا زیر گونه ای از ماهی روس می دانستند . در لفظ به معنای بینی سیاه است که از رتبه دوم ارزش بر خوردار است . در حال حاضر به واسطه تکثیر مصنوعی از نقطه نظر تعدد از گونه روس پیشی گرفته است . از گونه روسی بزرگتر می باشد  و کیفیت خاویاری برتر از وی را نیز دارا می باشد  از نظر ظاهری تا حدی شبیه به هم می باشند گرچه رنگی تیره تر همراه با رنگ دانه های سفید رنگ که تا بینی وی ادامه پیدا کرده وی را از نظر ظاهری از تاس ماهی روس جدا می کند  . وزنی معادل ۶۰ تا ۱۳۰ کیلوگرم دارد و طولی معادل ۱متر تا بیش از ۲متر  که در  فاصله ۱۲ تا ۱۴ سالگی بالغ می گردد.
 

تاس ماهی روس یا چالباش در زمره گونه هایی است که در تمامی نقاط دریای خزر یافت می شود  و خاویار ان را نیز به اصطلاح طلایی می نامند که از  رتبه سوم ارزش بر خوردار است و در فاصله ۱۲ تا ۱۶ سالگی به سن تخم دهی میرسد و بالغ می شود . از طولی معادل ۱ تا ۲ متر بر خوردار است  و وزنی معادل ۶۰ تا ۱۰۰ کیلوگرم.
 

ماهی خاویار شیپ معمولا ماهی مهاجری است که به واسطه تخم ریزی به سواحل ایران می اید و در رودخانه های ابریز دریای خزر تخم گذاری می کند . از عمری معادل ۳۰ سال بر خوردار است ، سبک وزن است  و از تعدد کمی هم بهره می برد ،از نقطه نظر ارزش در رتبه چهارم قرار دارد . با طولی بیش از ۱ متر و وزنی سبک ، در فاصله ده سلگی تا ۱۴ سالگی بالغ می گردد و به سن تخم دهی می رسد .
 

ماهی اوزون برون  (دراکول) کوچکترین ماهی خاویار دریای خزر می باشد که در ایران به اشتباه کلیه ماهیان خاویاری را به نام وی اوزون برون می نامند .از نقطه نظر کیفی در رتبه اخر قرار دارد چرا که از خاویار ریزتر و ارزانتری بهره می برد . از نظر تکثیر مصنوعی با مشکلاتی مواجه است و تعداد ان نیز در شرایط طبیعی رو به کاهش می رود .در ترجمه نام وی بینی دراز است.در فاصله ۸تا۱۲ سالگی بالغ می شود  . از قامتی معادل ۱ تا ۱.۵متر بهره می برد و وزنی سبکتر در قیاس با دیگر ماهیان این خانواده  در دریای خزر.
همانگونه که خاویار سیاه در ایران و جنوب روسیه شناخته شده تر است، خاویار سرخ در سیبری و خاور دور طرفداران بیشتری دارد .گرچه خاویار سرخ از خاویار سیاه ارزانتر است اما طعم و ارزش غذایی آن دست کمی از خاویار سیاه ندارد. در ایران کرانه های شرقی دریای خزر بویژه سواحل بندر ترکمن( از حسنقلی تا میانکاله) مهمترین محل صید میاهیان خاویاری می باشد که به تنهایی نیمی از خاویار ایران در آنجا استحصال می شود. خاویار سرخ یا سیاه را می‌توان در تمامی فروشگاههای مواد غذایی روسیه خریداری کرد. در اغذیه فروشیها چند دانه خاویار سرخ بر روی برشی از نان با یک برگ جعفری سرو می‌شود. البته علاقمندان واقعی خاویار، آن را سرد و با یک قاشق کوچک و بدون نان میل می‌کنند .طعم خاویار که ترکیبی از بوی تند ماهی و شوری نمک است، ممکن است برای بسیاری اصلاً خوشایند نباشد.

واژه خاویار واژه‌ای فارسی و دگرگون‌شدهٔ واژهٔ خاگ‌آور (به معنی تخم‌آور) است.

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

خانواده ای که روی چهار دست و پا راه می روند چهارشنبه نهم بهمن 1387 4 بعد از ظهر

 

خانواده ای که روی چهار دست و پا راه می روند

Turkish siblings, Passionate Productions/BBC

Calluses on family member's hands, Image: Nicholas Humphrey

Family member, Passionate Productions/BBC

منبع :

http://news.bbc.co.uk/2/hi/science/nature/4782492.stm

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

دعای فرج آقا امام زمان چهارشنبه نهم بهمن 1387 1 بعد از ظهر
 

  

شايد اين جمع بيايد - حميد رضا اويسي

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |

بکرزایی چهارشنبه نهم بهمن 1387 12 بعد از ظهر

بکرزایی

بکر زایی(parthenogenesis) بکرزایی نوعی تولید مثل غیر جنسی است که در آن از تخمک لقاح نیافته یک فرد کامل به وجود می آید. این پدیده در تعداد زیادی از بی مهرگان و مهره داران شامل گونه هایی نظیر نماتودها، شکم پایان (Gastropods)، سخت پوستان (Crustaceans) ، حشرات به خصوص زنبور عسل و زنبور وحشی (Wasps) ، ماهی ها، دوزیستان و خزندگان دیده می شود. برخی گونه ها به ندرت و در شرایط خاصی اقدام به بکرزایی می کنند ومعمولا بکرزایی و تولید مثل جنسی به طور متناوب انجام می شود یعنی چندین نسل از طریق بکرزایی تولید مثل کرده و در برخی شرایط دوباره از طریق جنسی، تولید مثل صورت می گیرد. درحقیقت بکر زایی در برخی گونه ها به عنوان نوعی سازگاری برای بقا در شرایط فشارهای محیطی و کاهش شدید تعداد افراد جمعیت رخ می دهد.


انواع بکرزایی: بکرزایی نادر (Exceptional) : در این جانداران به طور معمول تخمک های لقاح نیافته از بین می روند و تنها به صورت تصادفی یا استثنایی در تخمکی بکرزایی انجام می شود. بکرزایی منظم (Regular) : در برخی گونه ها تخمک های لقاح نیافته بطور معمول از طریق بکرزایی نسل بعد را به وجود می آورند که به این نوع بکرزایی، فیزیولوژیک یا نرمال هم گفته می شود. بکرزایی اختیاری (Facultative) : تخمک ها چه بارور شوند یا نشوند توانایی ایجاد فرد جدید را دارند اما در اثر بکرزایی فقط یک جنس به وجود می آید (Thelytoky). در چندین گونه از حشرات بکرزایی از نوع اختیاری می باشد و تخمک های بارور نشده تنها یک جنس را به وجود می آورند و جنس دیگر از تخم های لقاح یافته به وجود می آید. به عنوان مثال در زنبور عسل (Apis mellifica) همیشه جنس نر از طریق بکرزایی و جنس ماده از طریق جنسی به وجود می آید و تنها بر اساس میزان تغذیه، لارو به ملکه (بالغ از نظر جنسی) و کارگر (نابالغ از نظر جنسی) تبدیل می گردد. اگر ذخیره اسپرمی ملکه (اسپرماتوفرها) فرسوده باشد و یا اینکه ملکه جفت گیری انجام نداده باشد در آن صورت ملکه قادر به گذاشتن تخمک بارور نخواهد بود و تمامی فرزندان در جمعیت نر خواهد بود و یا در صورت نبود ملکه در آن جمعیت، ماده های کارگرها اقدام به تخم گذاری خواهند کرد و باز جمعیت نر خواهد بود. موقعیت مشابهی در حشره ساس سپری (Shield bug) دیده می شود و از تخمک های لقاح نیافته ماده ها(thelytoky) به وجود می آیند و در شپشک- شته تخم های لقاح نیافته هم به جنس نر و هم به جنس ماده می توانند تبدیل شوند (amphitoky or deutrotoky). بکرزایی چرخه ای یا هتروژنی(cyclic or heterogeny): شکلی از زندگی می باشد که در آن بکرزایی و تولید مثل جنسی به تناوب صورت می گیرد. در کرم های روتیفر و کک آبی (water fleas) تخمک ها در صورت بارور شدن در طی زمستان به صورت غیر فعال باقی می مانند چنین تخمک هایی زرده بیشتر و اندازه بزرگتری نسبت به سایر تخمک ها و رشد و نمو آهسته تری دارند در مقابل تخمک هایی که در تابستان به تعداد زیاد تشکیل می شوند اندازه کوچک و رشد نمو سریع تری داشته و از طریق بکرزایی نسل بعد را به وجود می آورند. بکرزایی را میتوان بر اساس تعداد کروموزمهای سلول های حاصل نیز تقسیم کرد. در بکرزایی هاپلوئیدی (Haploid Parthenogenesis)، زاده ها از تخمک های هاپلوئیدی به وجود می آیند نظیر زنبورهای نر که هاپلوئید می باشند اما کارگران و ملکه دیپلوئید می باشند. بکرزایی هاپلوئید همچنین در تعدادی از گیاهان گلدار نظیر سیب خاردار، تنباکو، برنج، ذرت و گندم دیده می شود. بکرزایی دیپلوئیدی(Diploid Parthenogenesis) به چندین روش به وجود می آید. اول اینکه ممکن است هسته تخمک های هاپلوئیدی با همدیگر یا با هسته جسم قطبی ثانویه می توانند ترکیب شوند و یا در صورت عدم انجام کامل میوز، تخمک های دیپلوئید به وجود آیند. بکرزایی دیپلوئیدی بسیار معمولتر از نوع هاپلوئیدی می باشد که در حشراتی نظیر gall wasp و کرمهای حلقوی و کرم کبد گوسفند و در گیاهان گلدار نظیر گل قاصدک دیده می شود. بکرزایی به غیر از نوع طبیعی به طریق مصنوعی نیز قابل انجام است این عمل در اکثر شاخه های جانوری نظیر دوزیستان و پستانداران قابل انجام می باشد. در روش مصنوعی به روش میتوان تخمک ها را وادار به تقسیم و رشد ونمو نمود. قرار دادن تخمک ها در محیط هایی با محلولهای نمکی هیپوتونیک و یا هیپرتونیک ، اسیدهای رقیق، مواد قلیایی، سموم، مواد مخدر و یا با روش های فیزیکی نظیر تغییرات دمایی، تشعشع، شوک الکتریکی، اشعه ماورای بنفش و یا وارد کردن سوزن می توان انجام داد. Gynogenesis: در این روش اسپرم وارد تخمک شده ولی بدون ترکیب پرونوکلئوس ها ، اسپرم دژنره شده و تخمک شروع به تکوین می نماید. این عمل را می توان به صورت تجربی در توتیای دریایی یا تخم های دوزیستان با ورود اسپرم به درون تخمک و از بین بردن هسته ی اسپرم از طریق تشعشع انجام داد و یا می توان با وارد کردن اسپرم سایر گونه ها به تخمک اما بدون ترکیب هسته ها نیز انجام داد. Androgenesis: یا بکرزایی جنس نر که در آن زاده ها از طریق گامت های نر به وجود می آیند. آندروژنز مصنوعی در اسپرم توتیا، پستانداران و دوزیستان دیده می شود. این عمل را می توان با نفوذ اسپرم به درون تخمک بدون هسته انجام داد. آندروژنز مصنوعی در اسپرم موش از طریق ورود اسپرم به تخمک و سپس حذف هسته تخمک از طریق مکش ، امکان پذیر شده است. بکرزایی در زنبور عسل معروف ترین جامعه از میان چهار نوع حشره ی " اجتماعی " _ موریانه ها ، مورچه ها ، زنبور های عسل و زنبور های بزرگ – به زنبور عسل تعلق دارد . جمعیتی از این زنبور ها شامل سه طبقه اجتماعی با ساختمان بدنی کاملا مشخص است که عبارتند از یک ملکه ، ده ها یا صد ها زنبور نر و حدود 20 تا 80 هزار زنبور کارگر . ملکه و نرهای بدون نیش بارورند و عمل اصلی آنها تولید مثل کردن است . کارگر ها که جثه ای کوچکتر دارند ، همگی ماده های عقیمند . کارگر ها لانه یا کندو را می سازند ، از کلونی در برابر زنبور های غریبه و دشمنان محافظت می کنند ، غذا جمع می آورند ، به ملکه و نر ها غذا می دهند و از نوزادان پرستاری می کنند . هنگامی که جمعیت درون یک کندو.زیاد از حد شود ملکه ،چند زنبور نر و چندین هزار کارگر از کلونی جدا می شوند . این زنبور های مهاجر به طور موقت بر روی درخت یا جایگاه مناسب دیگری ساکن می شوند تاکندویی تازه یافت شود. درکندوی قبلی هم کارگرها ی باقیمانده به پرورش چند تخم ملکه درجایگاه های بزرگ و ویژه می پردازند . ازاین تخم ها،ملکه ای تازه پدید خواهد آمد . نخستین ملکه ای که از جایگاه خود خارج شود ،فورا" به جستجوی جایگاههای سایر ملکه ها می پردازد و بانیش زدن آنها را از پا درمی آورد . اگر اتفاقا" دو ملکه همزمان از جایگاه درآیند ،فورا" نبردی مرگ بار را آغاز می کنند ،تا آنکه فقط یکی از آنها باقی بماند . ملکه جوان و بی رقیب به زودی با یکی از نرها درمی آمیزد . ملکه درحین پرواز زفاف به هوامی رود و درآنجا میلیونها اسپرم دریافت می دارد . این اسپرمها درکیسه های واقع در درون شکم ذخیره می شوند . اسپرمهای دریافت شده از همین یک بار جفتگیری تاآخر دوره تخم گذاری ملکه ، باقی می مانند . درمیان تخم هایی که یکی یکی درجایگاه نهاده می شوند ،حتی دربدن ملکه ی جوان هم بعضی بارور نمی شوند . درملکه پیری که ذخیره اسپرم های خود را به پایان رسانده ،هیچکدام از تخم ها بارور نمی شوند و تخم های بارور نشده ،زنبورهای نررا می سازند . چنین رشد محروم از پدری راکه معمولا" درمیان حشرات اجتماعی فراوان است بکرزایی طبیعی گویند . تخم های بارور شده مبدل به ملکه ،یا زنبور های کارگر می شوند و این مسئله به نوع غذایی بستگی دارد که کارگرها به نوزاد تازه تشکیل شده می دهند . نوزادانی که باید مبدل به زنبور کارگر شوند،غذایی "معمولی "از دانه گرده گیاهان و عسل می خورند اما ملکه ها زمانی تشکیل می شوند که نوزادان باژله سلطنتی تغذیه شوند این غذا شامل دانه گرده ، عسل ، و مقدار نسبتا"زیادی ویتامین به ویژه اسید پانتوتنیک است . اما تا زمانی که ملکه اصلی سالم و باروری درکندو حضور داشته باشد ،ملکه های جدیدی پرورده نخواهند شد . اگر سرعت تخم گذاری ملکه از سرعت ساختن جایگاهها زیادتر باشد ،غذایی کمتر دریافت خواهد داشت . دراین صورت از سرعت تولید تخم کاسته می شود . برعکس ، اگر سرعت تخم گذاری اش کم باشد ، مراقبان، غذایی بیشتر دراختیارش می گذارند . سایر حشرات نیز مشابه همین رفتار تولید مثلی را دارند . فعالیت تولید مثلی معمولا" محدود به یک ماده است ، بنابر این تمام افرادجامعه را فرزندان همان یک حشره باید شمرد . درچنین مواردی ،تمام تشکیلات اجتماعی متکی بر ژنهای این حشره ماده است و ژنهای آن به تنهایی تداوم نسل را برقرار می دارند . چنین دودمان یک ماده ای نتایج اجتماعی مهمی دارد . رقابت بر سر جفت اصولا" در جوامع بسیار پیچیده حشرات وجود ندارد و بدین ترتیب از برخورد ها کاسته می شود و نظم اجتماعی برقرار می ماند . یک زنبور کار گر درطول 6هفته ای که زنده است درمواقع مختلف وظایف گوناگونی را در بر عهده می گیرد . زنبور های جوان ،ابتدا باید کندو داری کنند و پروازهایی که به منظور جمع آوری غذا صورت می گیرد برعهده کارگرهای مسن تر است . زنبوری که به جستجوی غذا می رود ، دانه گرده سر شار از پروتئین و شهد گل را که محلولی رقیق و شیرین است گرد می آورد . دانه های گرده درون سبد های گرده واقع برروی پاهای عقبی حمل می شوند ،اما شهد گل را زنبور وارد چینه دان مخصوص خود می کند که جزئی از لوله گوارش حشره است و در درون آن ،بزاق تا حدی شیره مذکور را گوارش می دهد . هر زنبور درهنگام بازگشت به کندو ،ابتدا درمدخل آن مورد بازرسی قرار می گیرد ،سپس دانه های گرده همراه رادر یک جایگاه می نهد و شهد گل رابه درون جایگاه دیگر بر می گرداند . زنبور های دیگر دانه های گرده را محکم بسته بندی و تبدیل شهد گل به عسل را آغاز می کنند . این زنبورها در روی جایگاه های پر از شهد گل به سرعت بال می زنند تا آب ان تبخیر شود . سپس در جایگاه پر از عسل را با موم می پوشانند. در زمستان که دانه گرده در دسترس نیست، عسل غذای اصلی زنبورها را تشکیل می دهد. با نزدیک شدن فصل سرما ، همه ی زنبورهای نر از کندو اخراج می شوند . نرها فقط غذای محدود داخل کندو را مصرف می کنند و هیچ کاری برای جمعیت انجام نمی دهند. زنبورهای باقیمانده به صورت توده های فشرده ای به هم می آمیزند و در همین حال ، آن ها که در درون توده اند ، رو به بیرون می آیند و آن ها که در سطح جمعیت هستند خود را به درون می رسانند. بدین وسیله است که توده ی زنبورها حتی در دمای بسیار پایین هم در برابر منجمد شدن مقاومت می کنند.

منابع: http://www.bookrags.com/research/parthenogenesis-wgo

رشد دانش زیست شناسی جلد دوم

  بروشور گروه آموزشی زیست شناسی استان خراسان رضوی نقل

 

نوشته شده توسط حمید رضا اویسی  | لینک ثابت |